اخبار
  • اول
  • دوم
  • سوم
1 2 3
 
 
درخت میوه به درختی اطلاق می شود که دارای میوه می باشد – ساختارهایی که ازتخمدان رسیده یک گل که دارای یک یا چند دانه است تشکیل شده است. بنابراین چون تمام درختان گیاهان گلدار میوه تولید می کنند ( همه درختان بجز سرخس درختی و بازدانگان) این اصطلاح در باغداری در مورد درختانی بکار می رود که میوه آنها مورد مصرف غذایی انسان قرار می گیرد.انواع میوه ها در جای دیگری تعریف و توصیف خواهند شد ( به میوه ها مراجعه کنید) اما میوه شامل یک مفهوم غذایی و بعضی درختان دارای میوه مغزدار مثل گردو می باشد.

نمونه هایی از درختان میوه :
  • سیب
  • توت
  • گیلاس
  • مرکبات « پرتقال ،لیمو و...)
  • قهوه سودانی
  • انبه
  • گیلاس دم کوتاه
  • گلابی
  • هلو و شلیل
  • آلو
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |

img/daneshnameh_up/4/48/PH_ALODGI_HAVA_01.jpg

دید کلی

  • چند بار تا به حال دوده خفه کننده ماشین‌ها را در خیابان دیده‌اید؟
  • چرا در روز روشن آسمان آبی را نمی‌بینید؟

  • فوران دوده از کارخانجات صنعتی چه فوایدی دارد؟

  • پناهگاه بیماران تنفسی در شهر آلوده کجا می‌تواند باشد؟

این آلودگی هواست که طبیعت زیبا را در خود گم می‌کند و زندگی سالم را نه تنها از انسان‌ها بلکه از تمام موجودات سلب می‌کند.

موضوع چیست؟

اوزون که جزء اصلی مه دود است، گازی است که از ترکیب اکسید نیتروژن و هیدروکربنها در حضور نور آفتاب بوجود می‌آید. در اتمسفر ، ازن بطور طبیعی به صورت لایه‌ای که ما را از اشعه ماورای بنفش محافظت می‌کند، وجود دارد. ولی زمانی که در سطح زمین تولید شود، کشنده است.

اوزون از کجا می‌آید؟

اتومبیلها ، کامیونها و ... ، یکی از اصلی ترین منابع اوزون هستند. در سال 1986 ، مقدار حیرت انگیز 6.5 میلیون تن هیدروکربنهای مختلف و 8.5 میلیون تن اکسیدهای نیتروژن توسط خودروهای موتوری وارد هوا شدند. نیروگاهها ، کارخانه‌های شیمیایی و پالایشگاههای نفت نیز سهم بزرگی در همین مساله دارند و نیمی از انتشار هیدروکربنها و نیتروژن در کشور آمریکا مربوط به آنهاست.

خطر مه دود

صدمات ریوی ناشی از هوای آلوده به اوزون ، خطری است که هر 3 نفر از 5 نفر با آن روبرو هستند. اکثر مردم نمی‌دانند که مه دود به غیر از انسان به سایر موجودات زنده هم آسیب می‌رساند. مه دود ازنی ، مسئول صدمات زیاد به درختان کاج و نابودی محصولات کشاورزی در بسیاری از مناطق کشاورزی است.

هوای آلوده چیست؟

هر ماده‌ای که وارد هوا شود ، خواص فیزیکی ، شیمیایی و زیستی آن را تغییر می‌دهد و به چنین هوای تغییر یافته ، هوای آلوده گویند.

img/daneshnameh_up/b/bc/alodegi.jpg
زباله‌های موجود در هوا

هوای شهرها دارای یک ترکیب از گازهای
آلوده کننده می‌باشد. در شهر
لوس آنجلس ، گازهای کشنده ناشی
از کارخانجات با دوده ، اکسید نیتروژن ،
منوکسید کربن و سرب اگزوز
ماشینها ترکیب می‌شود.

عوامل آلوده کننده هوا

  • عوامل طبیعی: فوران‌های شدید آتشفشان ، وزش توفان ، بادهای شدید و … ، گازها و ذراتی را وارد هوا می‌کنند و سبب آلودگی آن می‌شوند.

  • فعالیت انسان: کارخانجات صنعتی ، کشاورزی ، شهرسازی ، وسایل گرمازا ، نیروگاهها ، وسایل نقلیه و ... ، از عوامل آلوده کننده هوا هستند.

مواد آلوده کننده هوا

  • منوکسید کربن: گاز سمی منوکسید کربن ، بطور عمده مربوط به خودروهایی است که مصرف سوخت آنها بنزین می‌باشد. این خودروها مقدار زیادی گاز CO را از طریق لوله اگزوز وارد هوا می‌کنند.

  • دی‌اکسید گوگرد: عمدتا مربوط به نفت کوره (نفت سیاه) است که در بعضی صنایع و تاسیسات حرارت مرکزی و تولید نیرو مورد استفاده قرار می‌گیرد.

  • اکسیدهای نیتروژن دار: بطور عمده مربوط به نفت کوره ، گازوئیل و مقدار کمتری مربوط به مصرف بنزین و نفت سفید است.

  • هیدروکربن‌های سوخته نشده: عمدتا مربوط به خودروهایی است که بنزین مصرف می‌کنند. نفت کوره و گازوئیل در این مورد سهم کمتری دارند.

  • ذرات ریز معلق: بطور عمده ، از سوختن نفت کوره حاصل می‌شود.

  • برمید سرب: در نتیجه مصرف بنزین در موتور اتومبیل‌ها حاصل می‌شود.

  • سایر ترکیبات سربی: بنزین خودروها اغلب دارای ماده‌ای به نام تترا اتیل سرب است که به منظور روان کردن کار سوپاپ‌ها و به‌سوزی بنزین به آن اضافه می‌شود. این ماده هنگام سوختن بنزین ، باعث پراکنده شدن ذره‌های جامد و معلق ترکیبات سرب در هوا می‌شود که هم سمی‌اند و هم به صورت رسوب‌های جامد وارد دستگاه تنفسی می‌شوند.

بالا ، بالا ، بالاتر

در جایی دور ، بالای سر ما ، لایه نامرئی و ظریفی از اوزون وجود دارد که ما را از تشعشعات خطرناک ماورای بنفش خورشیدی محافظت می‌کنند. لایه ازن قرنهاست که آنجا بوده است.

... و دورتر

ولی اکنون انسان این سپر محافظ را از بین می‌برد. کلرو فلوئورو کربنها (CFCS) ، هالونها (halons) ) و سایر مواد شیمیایی مصنوعی ، در 10 تا 50 کیلومتری بالای سر ما شناورند. آنها تجزیه شده ، مولکولهایی آزاد می‌کنند که اوزون را از بین می‌برد.

CFC ها چه موادی هستند؟

CFC ها موادی هستند که صدها مصرف گوناگون دارند. زیرا آنها تقریبا غیر سمی و مقاوم در برابر شعله بوده ، براحتی تجزیه نمی‌شوند. به خاطر چنین پایداری ، آنها تا 150 سال باقی خواهند ماند. گازهای CFC به آرامی تا ارتفاعات 40 کیلومتری صعود کرده و در آنجا تحت نیروی عظیم تشعشعات ماورای بنفش خورشید شکسته شده ، عنصر شیمیایی کلر را آزاد می‌کنند.

بعد از آزادی هر اتم کلر قبل از برگشت به زمین که سالها طول می‌کشد، حدود صد هزار مولکول اوزون را از بین می‌برد. سه و شاید پنج درصد لایه ازن در سطح جهان تاکنون توسط گازهای CFC تخریب شده است.

بعدش چی؟

با تخریب ازن در لایه‌های بالای اتمسفر ، کره زمین اشعه ماورای بنفش دریافت می‌کند که موجب بروز سرطان پوست ، بیماری آب مروارید چشم و تضعیف سیستم دفاعی بدن می‌شود. با نفوذ بیشتر اشعه ماورای بنفش از لایه‌های اتمسفر ، اثرات آن روی سلامتی بدتر شده ، بهره‌دهی محصولات کشاورزی و جمعیت ماهی‌ها کاهش خواهد یافت و آسایش هر فرد روی این سیاره تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.

نگرانی روز افزون

اثرات زیست محیطی مقادیر عظیمی از مواد زاید خطرناک که هر ساله تولید می‌شود، موجب نگرانی بیش از پیش شده است. در سال 1983 ، 266 میلیون تن مواد زاید خطرناک تولید شده است.

تهدید اکوسیستم‌ها

کشورهای پیشرفته بیش از هفتاد هزار ماده شیمیایی مختلف تولید می‌کنند که بیشتر آنها بطور کامل از نظر ایمنی آزمایش نشده‌اند. استفاده نامحتاطانه از این مواد ، مواد غذایی و آب و هوای ما را آلوده کرده ، اکوسیستمهایی را که ما به آنها متکی هستیم، شدیدا" تهدید می‌کند.

راهیابی مواد شیمیایی به محیط زیست

مواد شیمیایی به بخش جدا نشدنی از زندگی روزانه ما تبدیل گشته‌اند. ما از وسایل رفاهی مانند پلاستیکها ، پودرهای رختشویی و آروزولها که از مواد شیمیایی ساخته شده‌اند، استفاده می‌کنیم. ولی اغلب از هزینه پنهانی که ناشی از آنهاست بی‌خبریم. نهایتا آنها از طریق محلهای دفن زباله ، زهکشیها و فاضلابها به آب و یا زمین راه پیدا می‌کنند.

تصویر

مواد سمی در پلاستیک‌ها

اگر چه مصرف کنندگان به ندرت محصولات پلاستیکی را که روزانه ساخته می‌شود و بسته بندی‌ که در آن خرید می‌کنند، به مساله آلودگی سمی ربط می‌دهند، باید دانست که اکثر مواد شیمیایی که در تولید و ساخت پلاستیکها مورد استفاده قرار می‌گیرند، بسیار سمی هستند. برحسب درجه بندی EPA باید دانست که از 20 ماده شیمیایی که تهیه آنها موجب تولید بیشترین مقدار کل مواد زاید خطرناک می‌شود، پنج ماده شیمیایی از شش مورد اولی ، موادی هستند که بطور مستمر در صنایع پلاستیک‌سازی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

آلودگی هوا و باران اسیدی

باران اسیدی چیست؟

یکی از آثار و نتایج آلودگی هوا باران اسیدی است. در دو دهه اخیر و در برخی نواحی صنعتی و بر اثر فعالیت‌های کارخانه‌ها میزان دی‌اکسید گوگرد و دی‌اکسید ازت در هوا افزایش یافته است. این دو ماده در اتمسفر با اکسیژن و بخار آب واکنش شیمیایی ایجاد می‌کند و به صورت اسید نیتریک و اسید سولفوریک در می‌آید. این ذرات اسیدی مسافت‌های طولانی را بوسیله باد طی می‌کنند و به صورت باران اسیدی بر سطح زمین فرو می‌ریزند. چنین بارش‌هایی ممکن است به صورت برف یا باران یا مه نیز در بیاید.

پیامدهای باران اسیدی

  • باران اسیدی باعث از بین رفتن بناها و آثار تاریخی بخصوص در ساختمان‌هایی که از سنگ مرمر یا آهک ساخته شده باشند، می‌شود.

  • باران اسیدی میزان حاصلخیزی خاک را کاهش می‌دهد و حتی ممکن است مواد سمی را وارد خاک‌ها کند .

  • باران اسیدی موجب نابودی درختان و کاهش مقاومت آنها بخصوص در برابر سرما می‌شود.
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |

مقدمه

هر جنگلی برای خود یک جامعه زنده به حساب می‌آید و اگر این جامعه نباتی تنها از طریق عوامل طبیعی مورد تهدید قرار گیرد بنا به طبیعت و سرشت خویش ، قابلیت ترمیم خرابی و تجدید و احیای جامعه خود را دارد، مگر اینکه انسان ندانسته به کمک عوامل طبیعی تخریب بشتابد. در این صورت جامعه نباتی که محصول فعالیت طبیعی بوده و به یکباره و یا به تدریج از بین می‌رود و امیدی برای تجدید حیات آن در مدت محدود نخواهد بود. یکی از شناخته‌ترین عوامل طبیعی تخریب جنگلها ، باد می‌باشد.



تصویر

تاتیر عوامل طبیعی در نابودی جنگلها

تاثیر باد

بادی که می‌وزد مخرب نیست، ولی همین که سرعت باد از حد متعارف بگذرد، قدرت تخریب پیدا می‌کند. بادهای گرم و سوزان بخصوص در نواحی گرمسیری و حاره بسیار مضر می‌باشد و موجب تبخیر و تعریق زیاده از حد برگها و حتی خود درختان می‌شوند و گاهی ممکن است برگها را سوزانیده و درختان را بخشکاند. خسارت بادهای شدید به نسبت نیروی باد و طرز عمل آن و طبیعت نبات جنگلی متفاوت می‌باشد. بادهای تند سبب شکسته شدن و ریشه کن شدن و حرکت دادن ریشه‌های درختان می‌شوند.

تخریب بادهای سخت و تند ، آسیب جدی به جنگلها و مزارع وارد می‌کند که انسان نابخردانه به یاری عوامل تخریب طبیعی برخیزد و چنین روش ناهنجار در راستای تاریخ بخصوص چند صد سال اخیر بویژه در دوران معاصر در پیرامون کویرهای ایران و استانهای خوزستان ، فارس ، کرمان ، یزد و ... صورت گرفته است. قطع درختچه‌های کویری برای تهیه سوخت و زغال در طی صدها سال موجب گسترش کویر و پیشروی آن به سوی شهرها شده و بسیاری از مزارع سرسبز خرم و روستاهای آباد که روزگاری تپش زندگی در فضای آنها موج میزد به کام کویر فرو رفته است.

تاثیر گرمای شدید

حرارت زیاد در سالهای خشک سالی ، عناصر نوزاد جنگلها را دستخوش آسیبهای جدی می‌کند. گاهی آنها را می‌سوزاند و از بین می‌برد و زادآوری آنها را مشکل می‌کند.

تاثیر یخبندانها

یخبندانهای زودرس پاییزه و همچنین یخبندانهای دیر رس بهاره به طرق گوناگون آسیبهای جدی به درختان جنگلی وارد می‌نماید.

تاثیر خشکیها

خشکی که در اثر عوامل جوی (نقصان بارندگی) پدید می‌آید، سبب می‌شود که حرارت شدید تابش آفتاب بر تبخیر رطوبت خاک بیفزاید و میزان ذخیره آن را در خاک تقلیل دهد. این خطر بیشتر در نواحی که بارندگی سالیانه آن کم است خودنمایی می‌کند.

بارانهای شدید

باران اگر به فواصل نامنظم و به صورت رگبار تند و شدید ببارد، سبب دریدگی برگها می‌شود، بخصوص اگر توام با وزش باد تند باشد، خطر تخریب بیشتر خواهد بود.

سیلابها

در صورتی که زمین جنگل در حالت طبیعی خود یعنی اسفنجی و متخلخل باشد، آبهای ناشی از بارندگی شدید به زمین فرو می‌روند و از جریان یافتن غیر عادی آن در سطح زمین که خود مقدمه پیدایی سیل است جلوگیری می‌کند. و اگر این حالت طبیعی زمین جنگل بر اثر انگیزه‌های غیر طبیعی بخصوص از طریق چرای دام از بین رفته باشد، آبها در سطح زمین راه افتاده و موجب سیل می‌شود و مهمترین خسارت سیل به جنگلها می‌رسد، بخصوص جنگلهایی که در قسمتهای زیرین دامنه کوهستانها واقع شده‌اند.



تصویر

عوامل انسانی تخریب جنگلها

چرای دام

زیانهای وارده به جنگلها از راه چرای دام سابقه طولانی دارد. از روزگاری که اقتصاد شبانی زیر بنای تکاملی جامعه را تشکیل می‌داد و اشتغال به امور دامداری و نگاهداری دام از معتبرترین و سودآورترین رشته‌های سرمایه گذاری عصر فئودالیسم شناخته می‌شد، زمینه‌های تخریب جنگلها از طریق چرای دام فراهم گردید و چراگاههای جنگلی ایران به عنوان غنی‌ترین منابع علوفه‌ای در دسترس دامها گذارده شد. زیانهای ناشی از چرای دام در جنگلها شامل موارد زیر است:
  • رفت و آمد مدام دام در جنگلها ، باعث فشردگی خاک و خرابی وضع فیزیکی خاک می‌شود. به این ترتیب آب باران به جای آنکه در خاک فرو رود در سطح زمین جریان پیدا می‌کند در چنین اراضی رویش دانه‌هایی که بر روی زمین ریخته شده دشوار و در بعضی حالات غیر ممکن می‌شود.

  • چرای دام باعث می‌شود که تبدیل مواد آلی زنده به لاش برگ صورت نگیرد و افراط در چرای دام ، پوشش گیاهی را از عرصه جنگل حذف می‌کند و خاک جنگل عریان و بدون محافظ می‌ماند و به تدریج دچار فرسایش می‌شود.

  • در دامنه‌های کوهستانها که خاک عملا در معرض ریزش قرار دارد، تردد دامها سبب تشدید ریزش خاک و قطعات سنگی می‌گردد و فشار وارده از تصادم این ریزشها به درختان موجب زخمی شدن پوست آنها می‌شود.

  • دامها با جویدن پوست و ساقه‌های درخت ، آنها را زخمی کرده و زمینه تسهیل نفوذ و رخنه آفات و بیماریهای گیاهی را تدارک می‌بینند.



تصویر

حریق

آتش سوزی در جنگلها نیز از عوامل مخربی است که قدمتی برابر با زیست اجتماعی انسانها دارد. منتها از نظر میزان خساراتی که به بار می‌آورد در کشورها و مناطق مختلف و نوع جنگلهایی که آتش سوزی رخ می‌دهد متفاوت می‌باشد. حریق در جنگلهای سوزنی برگ به سبب سرعت و قابلیت اشتعال خسارتی را که به ارزش تجاری درختان وارد می‌آورد، به مراتب سنگین‌تر از درختان پهن برگ می‌باشد و جای خوشبختی است که بیشتر جنگلهای ایران از نوع پهن برگ می‌باشد. حریق در صورت وسعت و شدت و تکرار در یک جنگل سبب تغییر ارزش کیفی گونه‌ها می‌شود و به ظهور گونه‌های پست و نامرغوبی می‌انجامد که از نظر تجاری فاقد ارزش می‌باشند.
منبع: http://daneshnameh.roshd.ir
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |
سرمایه: « اگر نسل درختان میوه در جنگل ها کاهش یابد شمار جمعیت وحوش اعم از پستانداران و جانوران جنگلی بسیار پایین می آید.»این را سیدمحسن حسینی معاون آموزشی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تربیت مدرس می گوید: « درختان و درختچه های میوه دار در طرح جنگلداری و تولید چوب نقش بارزی ندارند ولی از جنبه های دیگر حائز اهمیت هستند. درختان میوه ای بخشی از تنوع زیستی و جنگلی به شمار می آیند که موجب پایداری و حفظ آب و خاک می شوند. برخی از گونه های درختی و درختچه ای میوه ای در تامین معاش روستاییان و حاشیه نشینان جنگل، کاربرد ویژه ای دارد.» گونه های درختی و درختچه ای میوه ای ارزشمند زیادی در جنگل های شمال وجود دارد که توجه بیشتری به این گونه ها لازم است. با توجه به نقش بی بدیل درختان میوه دار جنگلی در حفظ حیات وحش، درآمد اقتصادی حاشیه نشینان جنگل و تنوع جامعه گیاهی و جنگلی، حذف این گونه های مثمر پیامدهای زیانباری برای تنوع زیستی، جانوری جنگل و منابع طبیعی کشور دارد. طبق آمار موجود حدود 10درصد از مجموع درختان و درختچه های موجود جنگل های شمال کشور را گونه های میوه دار تشکیل می دهند. گردو، پسته، انجیر، گیلاس وحشی، خرمندی، ولیک، گلابی، به، انار و عناب از جمله درختان و درختچه های میوه ای جنگل های شمال هستند. این ذخایر ژنتیکی به عنوان بانک ژن، طی میلیون ها سال گذشته عمل کرده و خصوصیات ژنتیکی را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است. به عنوان مثال درخت انار در مناطق خاصی نظیر میانکاله و بهشهر مازندران وجود دارد که بخشی زیادی از درآمد اهالی منطقه را تشکیل می دهد. به گفته حسینی برداشت گردو، آلوچه جنگلی و ازگیل در برخی مناطق جنگلی و مناطق کوهستانی شمال جزء لاینفک درآمد مردم است. کاشت گونه های مثمر باید در مناطقی که جنگل احیا می شود مورد توجه بیشتر قرار گیرد. این گونه ها به عنوان کمربندی می تواند بین روستا و بخشی از جنگل های اصیل و با ارزش حائل شود. در برخی از مناطق قبل از رسیدن به مناطق جنگلی با ارزش باید گونه های میوه ای نظیر فندق، گردو و پسته کاشته شود البته اجرای این طرح، حمایت و مشارکت مردم و همکاری بهینه با دستگاه های مربوط را می طلبد. به اعتقاد حسینی درختان میوه دار حجم قابل توجهی از درختان موجود در جنگل های شمال را به خود اختصاص داده که توجه بیشتر به آن لازم است. از نظر تعداد، خرمندی 51/8 درصد، گردو 18/0 درصد، گلابی وحشی 2/0 درصد، توت 3/0 درصد و سیب وحشی 6/0 درصد از گونه های درختان و درختچه ای جنگل های شمال را تشکیل می دهد. مریم دشتی کارشناس ارشد منابع طبیعی معتقد است: « علاوه بر اهمیت ژنتیکی، اهمیت اقتصادی این گونه های در خور توجه را نباید نادیده گرفت. به عنوان مثال درخت گیلاس وحشی چون در برابر سرما، رطوبت و آفات مقاوم است، می تواند به عنوان پایه ای برای تولید گیلاس اهلی مورد استفاده قرار گیرد.» او با بیان اینکه روش های بهره برداری گونه های درختی و درختچه ای میوه ای نظیر انار، گوجه و ازگیل نیز سنتی است می گوید: « نقش بهبود روش های بهره برداری را در افزایش درآمد روستاییان نمی توان کتمان کرد.»به گفته دشتی چنین گونه هایی در صنایع داروسازی نیز کاربرد دارند و میوه ولیک حاوی مواد موثر در درمان بسیاری از بیماری هاست. او به اهمیت اکولوژیکی میوه های جنگلی اشاره می کند: « وجود این گونه ها در تنوع جامعه گیاهی و جنگلی بسیار ارزشمند است. درختان و درختچه های میوه ای در زنجیره غذایی از نظر زیست محیطی نیز دارای اهمیت و در کنترل آفات و بیماری ها نقش موثری دارند. این گونه ها به دلیل اهمیت های ذکر شده و تنوع اکولوژیکی مورد توجه هستند و قطع نمی شوند هر چند ارزش تولید چوب ندارند.»ایران با داشتن حدود هشت هزار گونه گیاهی از غنی ترین کشورهای جهان محسوب می شود.

منبع:  http://www.sarmayeh.net

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |
  سايت پيام سبز:دسترسی به توسعه پایدار در جوامع جنگلی نیاز به معرفی و بکارگیری ابزار و فنون مناسب است. یکی از مهمترین و اصولی‌ترین روش دسترسی به اهداف توسعه پایدار جنگلها در قالب دخالتهای جنگل‌شناسی نشانه‌گذاری درختان جنگلی محسوب می شود که در دسترسی به اهداف نشانه‌گذاری علاوه بر شناخت مفاهیم و اصطلاحات مربوط به این فن دارای مراحل انجام کار قانونی و فنی می‌باشد که در این خلاصه معرفی گردیده است.

 نشانه‌گذاری یا Marking در یک جنگل ‌عبارت است از تعیین یا انتخاب درخت یادرختان قابل برداشت با لحاظ نمودن کلیه اصول جنگل شناسی و فنون پرورش جنگل که متناسب با نوع برشها با علامت گذاری درختان به منظور قطع مطابق طرح و برنامه انجام می‌گیرد.

بنابراین عملیات نشانه‌گذاری احتیاج به دانش و تجربه کافی داشته و نشانه گذار باید علاوه بر داشتن تخصص، مهارت و تجربه لازم، شناخت دقیق و کاملی از وضعیت جنگلی که قرار است در آن اقدام به نشانه گذاری نماید داشته باشد.

اهداف راهبردی و استراتژیک دراز مدت و سیاستهای عمومی که در بحث نشانه‌گذاری مطرح می‌گردد با مقولاتي نظیر  هدف،   ساختار و  ترکیب سرو کار دارد و مهمتر از همه  شیوه مناسب جنگل‌شناسی را دنبال می‌نماید.

موضوعاتی نظیر مسایل اکولوژیکی، جنگل‌شناسی، اقتصاد جنگل، مسائل زمین و خاک، عوامل تخریب، عوامل فرسایش و لغزش و رانش، حفظ مناظر طبیعی، حفظ گونه‌های نادر، محیط زندگی جانوران و حیات وحش و بسیاری از موارد دیگر در نشانه گذاری مطرح می‌باشد که می‌بایست توسط نشانه‌گذار مورد توجه جدی قرار گیرد.

                 تأثیرات نشانه‌گذاري

ـ  نشانه‌گذاری  پل ارتباطی  دستیابی به مدیریت علمی جنگلهای شمال

ـ  دسترسی به تکامل و ايجاد تحول کمی و کیفی اکوسیستم های جنگلی

ـ  کارآمدترین ابزار دسترسی به اهداف مدیریت پایدار و مطلوب منابع جنگلی

ـ ضامن پایداری توده‌ای جنگلی.

علاوه بر موارد ضرروی فوق از دیدگاه قانون ضرورت نشانه گذاری را می توان در پاره‌ای از موارد و تبصره‌های مربوط به قوانین منابع طبیعی جستجو نمود که از جمله می‌توان به

ماده 16  و 19 آئین نامه اجرائی قانون ملی شدن جنگلها و مراتع (1342)  ماده 52 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگلها و مراتع (1346)  اشاره نمود.

باتوجه به ضرورت و اهمیت نشانه گذاری در طرحهای جنگلداری که به منزله حلقه اتصال جفاظت جنگل و بهره‌برداری محسوب شده و از طرفی چاشنی اولیه هرگونه دخالت در اکوسیستم در وهله اول با دخالت این فن شروع می‌شود فعالیت مزبور دارای اهداف عالیه و استراتژیک می‌باشد که عمدتاً در سه دوره کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت به بحث و بررسی قرار گرفته و اهداف دخالتهای نشانه‌گذاری محسوب شده که در دو مقوله کلی و محوری می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

مقوله اول که با پرورش و حمایت از توده‌های جنگلی سر و کار دارد در واقع نشانه‌گذار مجاب خواهد شد که باتوجه به ساختار رویشی و سنی و عطف به اهداف حمایت و پرورش توده‌های جوان جنگلی دخالتهای مناسب نشانه‌گذاری را عمدتاً با هدف دسترسی به پایداری اکولوژیکی توده‌های سرپا اعمال نماید و در نهایت در اهداف میان مدت و درازمدت با تفکر دسترسی به پویایی و پایایی توده‌های درختی و جنگلی ابزار نشانه‌گذاری را بکار می‌بندد.

در این مقوله شناخت کارشناس نشانه‌گذار از علوم مختلف نظیر درخت‌شناسی اکولوژی، گیاهشناسی، جنگلداری و جنگل‌شناسی در سرلوحه امور قرارداشته و می‌بایست با تلفیق توسط کارشناس نشانه‌گذار در خدمت دخالتهای مناسب در توده‌های جنگلی قرار گیرد. نتایج مختلفی که بعد از رعایت موارد فنی فوق می توان از توده‌های جنگلی انتظار داشت شامل پرورش توده‌های باقیمانده و ایجاد شده، افزایش محصول، تسریع در رویش قطری پایه‌های باقیمانده، تحریک توده سرپا جهت انجام سایر اعمال فیزیولوژیک، توسعه تاج، منظم نمودن دوایر سالیانه، افزایش کیفیت درختان و در نهایت دسترسی به استمرار تولید از طریق دخالتهای مختلف نشانه‌گذاری برای آینده می‌باشد.

در مقوله دوم که بر محور دسترسی به اهداف تولید و افزایش روند رویش استوار می‌باشد با برداشت درختان پیر و فرتوت و فاقد کیفیت، درختان مزاحم پایه‌های مطلوب آینده، درختانی که به دیرزیستی رسیده‌اند، کسب درآمد اقتصادی از طریق برداشت محصول و رویش و در نهایت دسترسی به انواع فرآورده‌های چوبی و فعال نمودن بخشهای مرتبط که در واقع اشتغال و کارآفرینی سایر بخشها نظیر بهره‌برداری، پیمانکاری، بازارچوب در این مقوله مطرح میگردد.

هر عملیات نشانه‌گذاری دارای ملزومات و پیش‌نیازها و کارهای مقدماتی می باشد که می توان به تهیه طرح جنگلداری، تصویب برنامه طرح جنگلداری، داشتن استراتژی مدیریت علمی را اشاره نمود و در مراحل انجام کار نشانه‌گذاری که در دو بخش ستادی و اجرایی به وقوع می‌پیوندد نیازمند رعایت ضوابط و مراحل منظم انجام کاری است که از مرحله صدور مجوز نشانه‌گذاری تا در نهایت کنترل و نظارت ستادی ـ اجرایی در امور بهره‌برداری خلاصه می گردد که طی یک نموداری ارائه شده است.

از ملزومات دیگر نشانه‌گذاری می توانیم ابزار نشانه‌گذاری (چکش جنگل‌بانی) تعیین اکیپ نشانه‌گذاری، حک شماره و علامت چکش در پای درختان، کنترل نوارهای نشانه‌گذاری  و در نهایت تنظیم صورتمجلس نشانه گذاری اشاره نمود.

با توجه به فصل رویش درختان که محدودیت زمان و فصل نشانه‌گذاری را در پی خواهد داشت لذا عملیات نشانه‌گذاری از آغاز دوره رویش گیاهی یعنی فصل بهار شروع و تا پایان فصل رویش ادامه خواهد داشت.

در نهایت کنترل نشانه‌گذاری با بازدیدهای میدانی جهت تأیید نوع و شیوه نشانه‌گذاری از اقداماتی است که در ستاد و واحدهای اجرایی بدان پرداخته ‌می‌شود.

سیدمحمد مرتضوی معاون دفتر فنی جنگلداری
ناصر ابراهیمی ملکشاه کارشناس مسئول جنگلشناسی دفتر جنگلداری

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |

مقدمه

این نوع زیستگاه به صورت نوار ممتدی روی قاره‌ها در فاصله میان مدار راس‌السرطان و مدار راس‌الجدی قرار دارد. از لحاظ موقعیت جغرافیایی ناحیه ، بیشترین مقدار انرژی آفتاب با دامنه تغییرات محدود در طول سال به این مناطق می‌رسد. همچنین به علت حرکت صعودی اتمسفر مقدار بارندگی سالانه بسیار زیاد و نوسان آن بسیار محدود است. مجموع نزولات جوی سالانه حدود 2000 میلیمتر و کم باران‌ترین ماه سال دست کم دارای 120 میلیمتر بارندگی است.



تصویر

مشخصات پوشش گیاهی

  • در مناطق مختلف این زیستگاه ارتفاع درختان بین 30 تا 40 متر است. تنها در مناطق محدودی ارتفاع بیشتر یا کمتر از این اندازه است. تاج درختان بسیار فشرده است. بطوری که مقدار بسیار اندکی از نور آفتاب به لایه‌های پایینی جنگل می‌رسد. شدت تابش نور آفتاب و سطح خاک این جنگل 100/1 شدت نوری است که بر لایه بالای تاج جنگل می‌تابد.

  • لایه درختی علاوه بر انبوهی و فشردگی از لحاظ ترکیب گونه‌های تشکیل دهنده بسیار متنوع است و از این نظر با انواع دیگر جنگلها تفاوت اساسی دارد. برای مثال در جنگلهای پر باران برزیل گاهی در سطح 2 کیلومتر مربع 300 گونه درختی وجود دارد.

  • در لابه لای درختان مرتفع این جنگلها ، گیاهان بسیاری از گروه بالارونده و پیچنده می‌رویند که جزء گیاهان طفیلی نیستند. این گیاهان از ساقه و تنه درختان به عنوان تکیه گاه استفاده می‌کنند و برای استفاده از نور خود را به لایه‌های بالاتر از تاج جنگل می‌رسانند.

  • روی لایه خاک جمع شده در کنار شاخه‌ها و انشعابات تنه درختان ، گونه‌های بسیاری از ثعلبیان می‌رویند که غیر طفیلی هستند و گلها و برگهای آنها منظره زیبایی به جنگلهای حاره‌ای می‌دهد.

  • پوشش علفی در جنگلهای حاره‌ای بسیار اندک است و به دلیل کمبود نور ، تنها برخی از گیاهان سایه دوست بین درختان می‌رویند و سطح وسیعی از زمین عاری از پوشش علفی است.



تصویر

جامعه حیوانی جنگلهای پر باران مناطق حاره‌ای

جنگلهای حاره‌ای از لحاظ کثرت حیوانات و تنوع گونه‌ها بسیار غنی است. بیشتر حیوانات روی درخت زندگی می‌کنند، مانند میمونها ، زبابها و مورچه‌خواران. در سطح خاک جمعیتهای انبوهی از دوزیستان ، خزندگان و مارها زندگی می‌کنند. گروه گیاهخواران شامل گونه‌های مختلفی از آهوها و غزالها است. پرندگان این زیستگاه از دانه خواران و آنهایی که از میوه درختان ، شهد گلها ، حشرات یا حیوانات کوچک تغذیه می‌کنند تشکیل می‌شود که ترکیب گونه‌ای متنوع و تعداد فراوانی دارند.

پراکندگی این جنگلها

بزرگترین نواحی جنگلهای بارانی استوایی در محدوده آمازون ، در آمریکای جنوبی قرار دارد. این جنگلها در حال حاضر منطقه‌ای به وسعت 300 میلیون هکتار را می‌پوشانند . همچنین در مراکز آفریقا و جنوب شرقی آسیا منطقه وسیعی از این جنگلها وجود دارد.

فرسودگی خاک

در جنگلهای بارانی استوایی بیشتر از هر جنگل دیگری مواد خام چرخه تجزیه را سریعتر طی می‌کنند. درختان و برگها به روی زمین سقوط کرده و سریعا تجزیه می‌شوند و مواد غذایی آنها توسط ریشه درختان زنده جذب می‌شود. خاک این نواحی خیلی نازک بوده و مقدار خیلی کمی از مواد غذایی را در خود دارد. در صورت قطع درختان ، خاک این منطقه به سرعت از بین می‌رود و زمین باقیمانده فقط می‌تواند حیات تعداد معدودی از گیاهان و حیوانات را تضمین کند.



تصویر

جنگل زدایی

هر ساله 115000 کیلومتر مربع از جنگلهای بارانی استوایی به بهانه کشاورزی و دامداری نابود می‌شوند. از سال 1945 بیش از نصف جنگلهای بارانی استوایی نابود شده است. اگر سرعت فعلی تخریب جنگلها ادامه یابد، خیلی زود فقط تعداد معدودی از نواحی حفاظت شده از جنگلها باقی خواهد ماند و هزاران گونه از گیاهان و حیوانات ، کاملا محو خواهند شد. وقتی درختان جنگلها قطع شده و سوزانده می‌شوند ، مقدار زیادی دی‌اکسید کربن در هوا رها می‌شود. دانشمندان معتقد هستند ، این پدیده باعث زیاد شدن گرمای زمین می‌شود.

منبع: http://daneshnameh.roshd.ir

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |

مقدمه

جنگل ، هدیه خدایی و نخستین دوست بشر به شمار می‌رود. هیچیک از پدیده‌های طبیعت به اندازه جنگل در زندگی آدمیان نقش اساسی و سازنده ندارند. انسان آغازین تنها در پناه جنگل توانست به حیات و تولید نسل خود ادامه دهد، او نیازمندیهای روزانه خود را از جنگل بدست می‌آورد. بدین سان احترام به درختان و احساس دوستی نسبت به آنها پدیده‌ای است که منشا بسیار دیرین در پندار انسانها دارد و افسانه‌های کهن اقوام و ملل مختلف جهان ، سرشار از اساطیر گیاهی است.



تصویر

جنگل در سرزمین کهن ایران

در ادبیات سرزمین ما ، سرو کاشمر شهرت بسیار دارد و مردم معتقد بودند که زرتشت پیامبر آن را با دست خود کاشته است. در بسیاری از متون کهن راجع به این سرو مطالب فراوان نگاشته شده، از جمله در تاریخ بیهقی و معجم‌البلدان از علاقه ایرانیان به سرو کهن کاشمر سخنان بسیاری به میان آمده است. ابوریحان بیرونی هر یک از برج های شمسی را منتسب به درختان معینی دانسته، مثل حمل (فروردین) ، هرکشتی که آب نیاید و آنکه تخم ندارد، ثور (اردیبهشت) ، درختان بلند و میوه‌های شیرین.

جنگل چیست؟

جنگل به مجموعه درختانی اطلاق می‌شود که قطعه‌ای از زمین را اشغال کرده باشد و دانشمندان علم جنگلبانی صفات و خصوصیات بارزی برای جنگل قائل هستند تا بتوان آنها را از سایر نباتات موجود و مورد استفاده بشر در روی زمین تمیز داد. سه بعد عمده صفات مشخصه جنگل عبارتند از:
  • زیست شناسی: از نظر زیست شناسی باید گفت که جنگل به مانند یک اجتماع نباتی است که در تحت عوامل محیط متعادل یا کم و پیش ثابتی قرار دارد.

  • اقتصادی: چوب که از محصولات اصلی جنگل است، وقتی درخت قطع شود، برخلاف املاک زراعی ، بهره و سرمایه یکدفعه بدست می‌آید. برای اینکه مقدار چوبی را که صد ساله در جنگل تولید می‌شود بتوان به حال ثابت نگهداشت، بی‌آنکه در آن کاهشی روی دهد، نظم اقتصادی باید به مرحله اجرا درآید و فقط در جنگلهایی که طبق اصول منظمی بهره برداری می‌شود، می‌توان از سرمایه ، بهره سالیانه بدست آورد.

  • قضایی: چون جنگل خود بخود تشکیل یافته و بدون دخالت بشر تولید مثل کرده و به زندگی خود ادامه می‌دهد، مالکیت خصوصی در آن مصداق پیدا نمی‌کند و جزء ثروت عمومی هر کشوری به شمار می‌رود.



تصویر

تلاش زاییده نیاز است.

احتیاج عمده درخت به نور است و آب و خوراک ، شاخه‌های زیرین درخت که مانند شاخه‌های فوقانی آن در معرض تابش آفتاب نیستند، تلاش بیشتری کرده و از شاخه‌های بالاتر تجاوز می‌کنند و خود را به آفتاب می‌رسانند، به همین دلیل شاخه‌های پایین‌تر روشن‌تر بوده و تاج درختان شکل مخروطی یا کروی به خود می‌گیرند. حال دو عدد بذر درخت را در نظر بگیرید که مجاور هم در یک موقع به زمین افتاده و شروع به روئیدن کنند، اگر این دو بذر هر دو از یک درخت بوده و نیروی آنها یکسان باشد، روئیدن آنها بهم برخورد می‌کند و بر یکدیگر سایه می‌اندازد و ناچار هر یک خود را به سمتی که نور کافی دریافت کنند، متوجه می‌سازد.

تاثیرات جنگل

اثر جنگل در آب و هوا

جنگل هوا را معتدل می‌کند، بر بارندگی می‌افزاید، از آسیب بادهای سخت می‌کاهد، هوای پیرامون خود را پاک و آن را برای تنفس مناسب می‌کند. جنگل از گرمای پیرامون خود می‌کاهد، زیرا اولا درخت برای تبخیر آب خود نیاز به حرارت دارد که آن را از هوای پیرامون خود می‌گیرد، دوم اینکه برگها و شاخه‌های درختان ، خاک جنگل را در برابر تابش مستقیم خورشید پناه می‌دهد و آن را سردتر نگه می‌دارد.

اثر جنگل در بارندگی

جنگل از گرمای هوای پیرامون خود می‌کاهد و چون هر چند هوا سردتر شود، کمتر می‌تواند بخار آب را در خود نگه دارد، بنابراین هوای پیرامون جنگل زودتر اشباع می‌شود. جنگل مانند کوهستان مانعی در مقابل ابرها بوجود می‌آورد و باعث افزایش بارندگی می‌شود، بدین ترتیب هرگاه جریان هوایی که در آن بخار آب موجود باشد، در نزدیکی سطح زمین با جنگلی مصادف شود، به ارتفاعات بالاتر صعود می‌کند و سپس بطور ناگهانی منبسط شده، سرد شده و در نتیجه اشباع می‌شود و می‌بارد.

اثر جنگل در جلوگیری از زیان بادهای سخت

بادهای سخت چون به جنگل برخورد می‌کند، ناتوان شده و از تندی و نیروی آنها کاسته می‌شود.



تصویر

اثر جنگل در حفظ خاکها

جنگل به دلایل زیر از فرسایش خاک یعنی شسته شدن خاک بویژه در دامنه‌های تند جلوگیری می‌کند:
  • سرعت جریان آب در سطح خاک جنگل کمتر است.
  • چون مقدار آبی که در خاک جنگل نفوذ می‌کند بیشتر است، پس مقدار آبی که در سطح خاک جریان می‌یابد، کمتر است.
  • ریشه‌های درختان ، بوته‌ها و گیاهان کوچک بویژه ریشه‌های سطحی ، ذرات خاک را به یکدیگر پیوستگی داده و از لغزش آنها جلوگیری می‌کند.

اثر جنگل از لحاظ زیبایی مناظر

اثر جنگل از لحاظ زیبایی مناظر بر هیچکس پوشیده نیست. مقایسه کوهستانهای خرم شمال ایران با بیابانها و کوههای خشک جنوب البرز ارزش جنگل را آشکار می‌سازد.
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |

به گزارش سلامت نیوز: سال‌هاست در حال شنيدن جملاتي نظير سقوط درختاني چون صنوبر يا چنار در خيابان‌هاي شهري يا معابر عمومي در اكثر استان‌هاي كشور در نشريات يا رسانه‌هاي گروهي هستيم.

در اكثر موارد، اين حوادث با خسارت مالي و جاني همراه است و در بعضي موارد فقط به خسارات مالي اشاره مي‌شود. اخيراً نيز يكي از درختان چندساله غيربومي صنوبر در يكي از شهرستان‌هاي استان گيلان روي خودرويي كه پارك شده بود سرنگون شد كه خوشبختانه خسارت جاني نداشت.

متاسفانه در سال قبل نيز در شهرستان رشت درختي از جنس چنار شرق روي خودروي ديگري سرنگون شد و خساراتي به بار آورد.

مسأله سقوط درختان دست‌كاشت در خيابان‌ها و درج آن در نشريات براي اولين بار نبوده و آخرين بار نيز نخواهد بود. هر ساله متاسفانه چنين اتفاقات ناخواسته‌اي در استان‌هاي مختلف به وقوع مي‌پيوندد، به طوري كه حدود چندين سال پيش نيز چنين رويدادي در مركز استان مشهد اتفاق افتاد و تعدادي از درختان سپيدار كاشته‌شده در حاشيه خيابان روي خودروها سقوط كردند كه زيان‌هايي را به همراه آوردند.

امروزه به دليل زندگي ماشيني،‌ ارزش درختكاري در طراحي شهري بيش از گذشته محسوس است. خوشبختانه به علت تنوع آب و هوايي همراه با تنوع گياهي بسيار غني در كشور و مهمتر از همه بيش از 50سال تجربيات ارزنده درختكاري از سوي سازمان جنگل‌ها و نهايتا دسترسي به رسانه‌هاي گروهي، به نظر نمي‌رسد كه سازمان‌هاي اجرايي كه به‌روز هستند و شبكه‌اي اطلاع‌رساني را در خدمت دارند، در انتخاب گونه مشكل داشته باشند.

بديهي است آگاهي از سرشت اكولوژيك گونه درختي و پارامترهاي محيطي و مهمتر از همه نقش آن گونه در طراحي شهر مي‌تواند هدايتگر كارشناسان مجري در منطقه باشد.

به طوري كه مي‌دانيد در جهان هستي، گياهان نيز همانند انسان‌ها، جانوران و ميكروارگانيسم‌ها (باكتري، ويروس و...) موجودات زنده‌اي هستند كه شاخص زيست يعني تغذيه، تنفس، رشد(حركت)، توليدمثل و نهايتا مرگ در تمامي آنها به طور محسوس مشاهده شده و تداوم دارد.

درختان نيز در مجموعه گياهي، داراي مشخصات حياتي فوق هستند و زمان بهره‌برداري متغير و محدودي دارند كه ما جنگلبان‌ها در علم جنگل به آن «زمان برداشت» مي‌گوييم.

زمان برداشت با توجه به نوع درخت، اقليم، حاصلخيزي خاك (محل كاشت)، فاصله كاشت، عمليات داشت و اهداف مديريتي، متغير است. به عنوان مثال مي‌توانيم بگوييم عمر متوسط سياه‌پوستان بومي در آفريقا با توجه به فقر رفاهي نسبت به سياه‌پوستان مهاجرت‌داده‌شده به آمريكا بي‌اندازه كمتر است و يا مقاومت صنوبرهاي بومي شمال ايران مانند سفيدپلت از نظر شرايط محيطي نسبت به انواع وارداتي آنها به كشور خيلي بيشتر است.

در هر صورت مي‌توان گفت در هر مكاني كه شرايط و امكانات زيست‌محيطي مناسب‌ گونه باشد، درختان عمر طبيعي خود را به پايان خواهند رساند كه ما اين دوره را «زمان بهره‌برداري فيزيولوژيك» مي‌ناميم.

البته دانش جنگلداري چنين اجازه نابخردانه‌اي را به ما جنگلبانان نمي‌دهد كه ما درختان خودرو يا دشت را بدون دخالت فني و اقتصادي  به حال خود رها كنيم؛ به جز در مواردي كه هدف از كاشت، زيباسازي محيط، تلطيف هوا، جلوگيري از آلودگي‌هاي محيطي و صوتي در اطراف شهر يا پارك‌هاي داخل شهري يا ايجاد باغ‌هاي گياه‌شناسي به منظور تاسيس مجموعه‌هاي درختي و نهايتا درختكاري خطي در حاشيه خيابان‌ها با هدف ايجاد فضاي سبز بوده باشد كه در آن صورت كنترل سالانه درختان از سوي متخصصان آفات و بيماري‌هاي گياهي همراه با فرم‌دهي و آرايش درختان بسنده خواهد بود.

مطمئناً عامل خاك، يكي از عوامل اصلي استقرار درختان دست‌كاشت و يا خودرو به صورت درختكاري و يا جنگل‌كاري محسوب مي‌شود، ولي فاكتورهاي مختلفي در استقرار و يا عدم استقرار گونه‌هاي درختي در هر منطقه وجود دارد كه متاسفانه مجريان امر اين مسائل را در نظر نداشته و تنها به سبزشدن، سايه‌افكني و رشد سريع درختان در ايجاد فضاي سبز اكتفا مي‌كنند.

حال اگر همه عوامل مثبت و يا منفي تاثيرگذار، براي همه گونه‌هاي كاشته‌شده در مسير خيابان‌هاي شهري يكسان فرض شود، علت سقوط حداقل صنوبر و چنار را مي‌توان چنين استدلال كرد: الف: كاشت درختان صنوبر در حاشيه خيابان‌ها در داخل شهر به دلايل زير متداول نيست.

1 - زمان بهره‌برداري كوتاه‌مدت:
درختان صنوبر طبعاً سريع‌الرشد بوده و در سال‌هاي اوليه، رشد بسيار زيادي دارند (5-3 متر در سال اول در محلي مناسب) ولي ديرزيستي آنها نسبت به درختان جنگلي ديگر كمتر است؛ در نتيجه با پيشرفت سن، دچار پوسيدگي ساقه (يا اصطلاحاً درون‌قرمزي) مي‌شوند و مقاومت خود را مقابل بادهاي شديد و يا طوفان‌هاي پاييزي از دست مي‌دهند يا واژگون و يا از محل پوسيدگي كه داخلي است و به‌آساني ديده نمي‌شود، شكسته مي‌شوند.

2 - سيستم ريشه:
ريشه‌هاي صنوبر به دو صورت عمودي و افقي رشد مي‌كند. تك‌ريشه عمودي آن نيمه‌عميق و كم‌رشد است. ريشه‌هاي جانبي آنها معمولاً دورديفي‌اند كه به علت رشد و پيشروي در خاك‌هاي فقير(جهت غذايابي)، به ويژه در خاك‌هاي شني و ماسه‌اي، سبب مسدودشدن مجاري آب، فاضلاب،‌ تخريب پي ساختمان‌ها و حتي موزاييك و روكش بتني مي‌شوند.

3 - نورپسندبودن گونه‌:
تمامي گونه‌هاي سريع‌الرشد مانند صنوبر، بيد، اكاليپتوس و... شديداً نورپسندند و نسبت به سايه بردبار نيستند. اين امر سبب مي‌شود كه درختان كاشته‌شده در داخل شهر به علت وجود ساختمان‌هاي بلند و در نتيجه عدم دريافت نور به طور يكنواخت، حالت سيلندريك خود را از دست داده و يكسويه به سمت نور بيشتر گرايش پيدا كنند. تداوم اين گرايش و كج‌شدن آنها به‌ويژه در فصل غيرفعال (اواسط پاييز و زمستان) كه دوره رويش سالانه‌ درخت نيز پايان مي‌گيرد و شيره گياهي هم در آوندها جريان ندارد، خطر شكستگي و سقوط را به همراه خواهد داشت.

اين پديده در بعضي از درختان صنوبر كاشته‌شده در خيابان‌هاي شهري استان گيلان به چشم مي‌خورد (سقوط درختان چندين ساله سپيدار در خيابان اصلي شهر مشهد حدود چندين سال پيش نيز مويد اين گفتار است).

4 - نياز غذايي:
در دنيا درختان صنوبر به درختان پرتوقع و هميشه نيازمند معروفند كه اين امر ناشي از رشد سريع بافتها و تبديل دريافتها به مواد اوليه چوبي است. بنابراين با توجه به سرشت گونه، درختان جهت زنده‌ماني به‌ويژه در خاكهاي فقير و غيرمقاوم شهرهاي ساحلي كه متأسفانه عامل بازدارنده شوري نيز در آنها براي صنوبرها بالا است، مجبور به گسترش ريشه‌هاي جانبي و سطحي به منظور دستيابي به مواد غذايي مورد نياز حتي در فواصل 7-6 متر هستند و اين حالت در تضعيف و  آسيب‌پذيري درختان و تخريب مسير مؤثر خواهد بود.

5 - پراكندن بذرها:
درختان گونه صنوبر اساساً  دو پايه هستند، يعني گلهاي نر روي پايه‌هاي منفرد نر و گلهاي ماده روي پايه‌هاي منفرد ماده قرار دارند. طبعاً دستگاه زايشي گياه (گلهاي ماده) روي پايه ماده قرار دارد. بديهي است كه تخمك درون تخمدان پس از لقاح با گرده يا پولنبه صورت سلول تخم پس از تكامل به صورت بذر همراه با پوشش سفيد كرك‌دار كه بيشتر براي انتشار دانه به‌كار مي‌رود،  به منظور استقرار و توليد يك نهال جديد صنوبر در اواسط بهار در  هوا پخش مي‌شود، ولي متأسفانه به جاي استقرار روي خاكهاي آبرفتي  در خانه‌هاي مسكوني محيط پراكنده مي‌شوند كه ضمن ايجاد آلودگي محيط زيست سبب حساسيت  و يا بيماري‌هاي آلرژي‌زا در بعضي از افراد مي‌گردند.

6 - برگريزان و خزان برگها:
صنوبرها جزو درختان خزان‌كننده هستند و دخالت خزان‌كنندگي در آنها، در صورتي‌كه به علت كم‌آبي دچار خزان زودرس نشده باشند، معمولاً در نيمكره شمالي از اواسط تابستان آغاز و با توجه به نوع صنوبر تا اواسط يا اواخر پاييز تدريجاً  ادامه دارد كه اين حالت سبب كثيف شدن هميشگي خيابان مي‌شود كه نياز به تميز كردن مداوم آن با كار بيشتر  دارد.

البته موارد ياد شده صرفاً به منظور عدم استفاده از گونه صنوبر در طراحي شهري صادق است. ولي به طور اعم صنوبر و صنوبركاري در دنيا،  در كشورهاي واقع در نيمكره شمالي به‌ويژه كشورهاي جهان سوم كه بنابه دلايلي غني از جنگلهاي فقير هستند، در راستاي توليد چوب و تأمين مواد اوليه صنايع سلولزي و تخته خرده چوب، صنايع اره‌كشي و جعبه‌سازي،  صنايع لايه‌بري و كبريت‌سازي اهميت ويژه‌اي دارد.

بديهي است شناسايي درختان صنوبر به عنوان يك گونه پربازده و متعاقباً نهضت صنوبر كاري در تداوم كشت چوب در سطح بين‌الملل را بايد ثمره تلاش دانشمندان و دوستداران طبيعت در اروپا كه مزه تلخ جنگلهاي ويرانگر اول و دوم جهاني را با تمام وجود چشيده و اكثر اراضي مزروعي، جنگلها و تأسيسات زيربنايي خود را از دست داده و فقر و گرسنگي را كاملاً  لمس كرده بودند دانست.

زيرا آنها به منظور جبران   نابودي ناشي از جنگ و با آگاهي به مشكل دسترسي به منابع انرژي فسيلي پايان‌پذير و نهايت حفاظت از منابع طبيعي تجديد شونده كه امروز واژه‌هايي نظير توسعه پايدار، حفظ محيط زيست و تنوع زيستي را به دنبال دارد، بر آن شدند كه در آوريل سال 1947  ميلادي يعني دو سال بعد از پايان جنگ دوم جهاني،‌ جلسه‌اي به عنوان «هفته بين‌المللي صنوبر» در پاريس برگزار كنند، كه بعدها به «كميسيون بين‌المللي صنوبر»  شهرت يافت.

كميسيون ياد شده هر چهار سال در يكي از كشورهاي عضو تشكيل مي‌شود. كشور ما در سال  1334‌ خورشيدي ميزبان اين نشست بود. فعاليت تحقيقاتي صنوبر در دنيا و كشور ما هنوز نيز ادامه دارد.

پديده سقوط هرازگاه از درختان گونه چنار، كه خوشبختانه از ديرزيستي و نرمش اكولوژيكي مناسب‌تري نسبت به گونه‌هاي ديگر خياباني برخوردارند و جزو درختان زود رشد و نور پسند محسوب مي‌شوند كه در طراحي شهري به‌ويژه در خيابانها و جاده‌هاي عريض زياد مورد استفاده قرار مي‌گيرند، نيز به‌شرح زير استدلال مي‌شود.

1 - برخورد تدريجي ريشه‌هاي جانبي و فرعي در حين رويش با موانعي نظير جدول‌بندي‌هاي جديد‌الاحداث و آسفالت كه دو عامل از نظر توسعه، جذب مواد غذايي و استقرار عوامل بازدارنده بوده، در كمبود فضاي حياتي، خزان زودرس، ضعف و سقوط درختان به‌ويژه در سنين كهنسالي نقش دارند.

2 - عدم كنترل ساليانه ريشه درختان از نظر بيماريها، اثرات منفي حشرات خاكزي و جوندگان با علامت مشخصه نظير پوسيدگي تدريجي ريشه، بريدگي‌هاي  حلقوي شكل در آن و در نهايت عدم تدابير امنيتي و درست كه منجر به سست شدن ريشه و سقوط مي‌شود.

3 - انجام هرس نابجا و نارسا در درختان و تراكم شاخه‌ها در تاج درخت و ايجاد ناهماهنگي بين تاج و تنه كه مي‌تواند در اثر وزش باد شديد توازن درخت از بين برود، سقوط يا شكستن درخت را سبب  شود.

4 - ايجاد خراشهاي مكانيكي در بدنه درختان به عنوان يادگاري يا برخورد وسايط نقليه شهري كه مي‌تواند عامل پوسيدگي، شكستگي و سقوط درخت در فصل برگريزان باشد.
به نظر مي‌رسد كه چنين مشكلاتي نه فقط در استان گيلان،  بلكه در اكثر استان‌هايي كه در حال توسعه و گسترش شهري هستند، به چشم مي‌خورد كه بايد در آغاز با برنامه‌ريزي‌هاي درازمدت و هماهنگي‌هاي لازم با شركتهاي برق، مخابرات و حتي گاز مسيرهاي كاشت مشخص شود و سپس با تشكيل گردهمايي برگزار شده از سوي شوراي شهر، شهرداري، مسئولين منابع طبيعي و محيط زيست در مورد انتخاب و كاشت گونه‌هاي متناسب درختي يا درختچه‌اي، سوزني يا پهن برگ، برگريز يا هميشه سبز در خيابانها، پاركها و يا فضاي خالي شهر تصميم‌گيري و تشريك مساعي به عمل آيد. بديهي است نظرات فني كارشناسان و متخصصين دست‌اندركار در اين راستا اهميت ويژه‌اي  دارد كه بايد  مدنظر قرار گيرد.

زيرا ممكن است رويدادهاي بعدي دامنگير  جنگلبان و يا مجريان محترم باشد كه ما جنگلبانها به آن «زمان مصيبت» مي‌گوييم، ولي جنگلبانان انگليسي و يا آمريكايي در مورد عامل چنين رويدادي در داخل جنگل كه معمولاً شاخه‌هاي خشك معلق به شوخي اصطلاح «بيوه‌ساز»  را به كار مي‌برند كه در هر دو صورت ناخوشايند است.

منبع:همشهری

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/22 و ساعت |

 

منبع: نیوزیلند هرالد 8/4/2005 ------- ترجمه محمد غزنوی
افغانستان قبل از بروز جنگ در سال 1979، به دلیل جنگلات دست نخورده و مملو از حیات وحش خود معروف بود. کمربند متصل جنگل طبیعی درختان پسته در سراسر شمال کشیده شده بود، درختان عظیم 300 ساله سدر دره های کوهستانی شرق را پر کرده بود و حتی تپه های خشک جنوب کاملاً پوشیده از درخت بود.
بعد از بیست و پنج سال جنگ، وسعت بحران محیط زیستی کشور به نحو وحشتناکی دارد آشکار می گردد.
تصویر ماهواره ای سال 1977، 55 در صد ولایت بادغیس را پوشیده از جنگلات نشان می داد. اما اکنون تقریباً چیزی نشان نمی دهد.
دهاتیان مستأصل برای نجات خود کوهستان ها را از درختان عاری ساختند و جنگسالاران قطع درختان بسیار پرارزش مثل چهار مغز و سدر را تقریباً مانند تجارت مواد مخدر سودآور یافتند. درحالی که دولت در منطقه استیلا ندارد که آنها را متوقف سازد.
کارشناسان جنگل عقیده دارند که کشور از بحران محیط زیستی که به ندرت مورد توجه جهان بیرون قرار گرفته است، رنج می برد. اما برای روستائیانی که به نحو فزاینده ای منبع درآمد خود را با پیش روی بیابان، ویران می بینند، کاملاً آشکار است.
جنگلات شمال- که زمانی به خاطر پسته خود برای صدور تولید می گردید و در سراسر آسیا معروف بود- تقریباً نابود گردیده است.
سید بهرام سعیدی مدیر جنگل وزارت زراعت تخمین می زند که نیم جنگلات افغانستان در طول 25 سال جنگ و خشکسالی نابود شده است. در شرق کشور رقم شاید بالاتر تا 70 در صد باشد.
با نبود حاکمیت دولت در بسیاری از نواحی، نابودی جنگلات بدون هیچ کنترولی ادامه دارد و حتی شاید در سه سال گذشته که جنگ پایان یافته، کار قطع درختان توسط مافیا آسان تر شده باشد.
در امتداد مرز پاکستان، مناطق عظیمی از جنگل خالی شده اند. چوب با کیفیت عالی به پاکستان صادر می شود و نجاران، آنها را به اثاثیه تبدیل می کنند تا به خلیج فارس صادر گردد. بقیه در داخل افغانستان برای هیزوم فروخته می شود. جاده خاک آلود از شهر مرزی خوست به کابل مستمراً با کاروان های لاری مملو از چوب مسدود می گردد.
در کنر، یک ولایت بی قانون، که به خاطر درختان 300 ساله اش معروف است، نه طالبان بلکه مافیای چوب بُر هستند که نیروهای آمریکایی آنها را به خاطر بسیاری از حملات شان مقصر می شناسند. جنگسالاران می خواهند دولت افغانستان و حامیان آمریکایی اش را دور نگهدارند تا قطع درختان را متوقف نسازند.
در این اواخر، برخی تلاش ها برای کند کردن سطح تخریب انجام می شود و پروژه های احیای جنگل ها، مثل کاشت مجدد پسته، توسط کارفرمایان افغانی در سمنگان در شمال اجرا می شود.

ایدی کیتوراکیس، جنگل شناس آمریکایی می گوید: "روستائیان ناامید اند که جنگل احیا گردد، اگر چه برداشت محصول پسته هشت سال در بر می گیرد. آنها بسیاری از درختان را برای حفظ رمق خود قطع کرده فروختند و اکنون فهمیده اند که چه اشتباه وحشتناکی بوده است."
دولت افغانستان یک "قطعه سبز" متشکل از 300 نفر جنگلبان را آموزش داده و مسلح نموده است تا برای محافظت از بقایای جنگل بکوشند. آنها قرار است در ولایات مرزی کنر، پکتیا و نورستان مستقر شوند و برنامه هایی وجود دارد که آنها را تا پایان سال به نیروی متشکل از 2000 نفر افزایش دهند.
تعدادی فکر می کنند که آنها رقیب مافیای قطع درختان که با راکت و مسلسل مجهز اند، خواهند بود.
جنگسالاران صد ها نفر را با ده ها اره زنجیری استخدام می کنند و به مقامات محلی رشوه می دهند تا از کار شان چشم پوشی کنند و از کاروان های عظیم شتر برای انتقال چوب ها از کوهستان ها به پاکستان استفاده می کنند. آنها در دره های پایین کنر، دامنه های کوه ها را که زمانی جنگل های عظیمی رشد می کرد، لخت کرده و فقط کنده های درختان را به جا گذاشته اند.
فقیر محمد روستایی 70 ساله در دره کوهستانی تماشایی "یاچینا" گفت که تجارت یک دهه قبل زمانی که تاجران پاکستانی با اره های زنجیری سررسیدند، آغاز گردید." وی می گوید که تجارت به روستایش خوشبختی آورد. وی افزود "قطع درخت با اره دستی توسط گروهی از مردان معمولاً دو روز طول می کشید. اما اکنون این کار را یک نفر با یک اره زنجیری انجام می دهد." دهاتی ها در منطقه به صورت گروهی و حشر یک جاده خامه را به کوه ها برای انتقال درختان قطع شده می ساختند. دامنه های کوه های اطراف هنوز هم دارای جنگل است.
اما پیره مرد پذیرفت که: "درختان نسبت به گذشته کمتر است. من فکر نمی کنم که جنگلی برای نوه های من بماند."

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/21 و ساعت |

تعریف، مفهوم و عرصۀ محیط زیست

  

دانشمندان و مولفین آثار علمی معمولا در پایان مطالعه و تحقیق خویش، برداشت کلی خود را از موضوعی که به پایه تکمیل رسانیده اند در یکی دو جمله به نام تعریف ارایه میکنند که در حقیقت آخرین برداشت خود را در آغاز اثر خود مینویسند تعریف از هر علم، برداشت عالم از محتوای آن است. چون برداشتهای هر کس و حتی دانشمندان یک ساحه مشخص علم از همدیگر متفاوت اند لهذا تعریف هایی را که ارایه میکنند نیز متفاوت می باشند. به همین خاطر بعضی از مولفین معاصر از این سنت گذشتگان روی برگشتانده اند، بل تعریف را به خواننده حواله میکنند.

ارایه تعریف محیط زیست نظر به ابعاد وسیع موضوع، کار دشواریست، لهذا به منظور ایجاد زمینۀ تفکر روی موضوع، سه تعریف را از منابع مختلف برگزیده ایم که اگر هر سه را در هم مدغم کنیم تعریف جامع تری به دست خواهد آمد.
1-    هر آنچه اجسام حیه و عملیه های حیاتی را فرا گرفته و با آن در عمل متقابل قرار دارد محیط زیست است.
2-    محیط، محل زیست موجودات زنده را گویند که در برگیرنده اجسام حیه و مواد غیر زنده میباشد که در پیرامون او قرار دارد و بالایش به نحوی تاثیر میگذارد.
3-    و بالاخره به عبارت ساده تر، تمام عوامل و شرایط تاثیر گذار بالای اجسام حیه به شمول خود اجسام حیه شامل در یک سیستم حیاتی محیط زیست خوانده میشود.
بنابر هر سه تعریف ارایه شده در محیط زیست مجموعه عوامل زنده و غیر زنده مجموع عوامل بیولوژیکی، کیمیاوی و فزیکی می باشد که در شرایط معین (زمان معین و مکان معین) بالای موجود زنده تاثیر میگذارد.
از آنجا که امکان تغییر مکان زنده جانها از یکجا به جای دیگر وجود دارد بنابر آن محیط زیست آنها نیز تغییر میکند. به هر حال، هر موجود زنده تحت شرایطی زندگی کرده میتواند که برایش قابل تحمل باشد.
هر آن جا که حیات نیست، محیط زیست نیست یا در جهت دیگر جایی که برای زیست نیست در آن جا حیات نیست.
آن بخش زمین که در آن حیات ممکن است و امکان زیست وجود دارد به نام بایوسفیر یاد میگردد.
بایوسفیر: آن ساحۀ کره زمین را در بر میگیرد که در آن جا زندگی وجود داشته همواره تجدید گردیده و رشد یابد و نیز در اثر انجام فعالیت های حیاتی تغییراتی در آن به جود آید و مشتمل است بر:
-    پوشش خاکی بخشی از قشر زمین تا اعماق 100 تا 200 متر
-    آبهای حوضها، جهیل ها، دریاها و اقیانوس های تا اعماق 10 کیلومتری آن
-    جو زمین تا ارتفاع 10 الی 15 کیلومتر
مجدداً یاد آوری میشود که: حیات بر روی زمین به صورت طبیعی صرف در محدوده بایوسفیر ممکن است. بیرون از آن بدون کاربرد وسایل و تجهیزات تخنیکی ممکن نیست. بنابر آن فضانوردانی که از بایوسفیر بیرون میشوند تحت شرایط مصنوعی و کاربرد وسایل و تجهیزات تخنیکی وقت خود را سپری میکنند، در حقیقت از محیط زیست خود خارج شده با استفاده از امکانات تخنیکی چند روزی را در آن جا سپری می نمایند.

تقسیم بندی محیط
محیط نظر به مواصفات اساسی خود عمدتا به دو بخش تقسیم میشود که یکی محیط طبیعی و دیگر محیط مصنوعی (ساخت انسان) می باشد. در بعضی تالیفات محیط را به سه بخش تقسیم می نمایند که محیط اجتماعی را به آن علاوه میکنند (که منظور محیط اجتماعی انسان است)

1-    محیط طبیعی:
در محیط طبیعی فکتور های شامل در محیط، ماهیت طبیعی خود را حفظ نموده است. در حالی که دست بشر به تمام نقاط جهان رسیده و کمتر محیطی را میتوان یافت که کاملا دست نخورده باقیمانده و فعالیت انسان به نحوی بر آن تاثیر نگذاشته باشد.
لهذا محیط هایی را میتوان طبیعی خواند که در ان جریان های طبیعی غالب بوده با وجود مداخله بشر ماهیت اصلی خود را حفظ نموده باشد.
جنگلها، دشتها، کوهها، علفزارها، دریاها، خلیج ها، تالابها، بحیره ها و ابحار همه محیط های طبیعی اند، به شرطی که مداخله انسان ماهیت اصلی آنها را دگرگون نکرده باشد.
محیط طبیعی عمدتاً از دو دسته عوامل تشکیل گردیده است: یکی عوامل حیه و دیگر عوامل غیر حیه که هر دو دسته عوامل بالای یکدیگر تاثیر گذاشته و از همدیگر تاثیر می پذیرند.
i-    عوامل غیر حیه:
عوامل غیر حیه در حقیقت بستر زندگی را برای عوامل حیه تشکیل میدهد. گاهی این بستر برای زیست اجسام حیه مساعد بوده موجب تشکیل اجتماعات حیه میگردد اما در بعضی موارد بستر مذکور برای زیست و ادامه حیات زنده جانها مساعد نمی باشد. چنانچه اگر مقدار نمکیات در خاکها زیاد شود منطقه به شوره زار تبدیل میگردد که در نتیجه رویش نباتات محدود گردیده در قبال ان شرایط زیست برای اکثر حیوانات نیز محدود میگردد.
عوامل غیر حیه در یک محیط طبیعی مشتمل اند بر عوامل کیمیاوی و عوامل فزیکی، که عبارت اند از:
-    اتموسفیر و اجزای تشکیل دهنده آن
-    هایدروسفیر و عوامل مربوط به آن
-    لیتوسفیر و پوشش خاکی زمین
-    توپوگرافی، ساخت و موقعیت زمین
-    سایر عوامل فزیکی موثر بر رشد نباتات و حیوانات
ii-    عوامل حیه:
عوامل حیه در محیط، مشتمل بر نباتات، حیوانات و مایکرو ارگانیزمها می باشند. که هم بالای همدیگر و هم بالای اجسام غیر حیه تاثیر میگذارند. از آنجا که دست انسان روز تا روز محیط های طبیعی را محدود ساخته میرود، حیوانات و نباتات نیز در تنگنا قرار گرفته و برای بعضی از انواع شرایط زیست از حد تحمل بر آمده سبب انقراض بعضی اجسام حیه گردیده که یک عده اجسام حیه هم اکنون در حال انقراض قرار دارند. چنانچه «بر اساس بر آوردی که در سال 1970 صورت گرفته در طول (300) سال گذشته 200 نوع پستاندار و پرنده در معرض انقراض قرار دارند»   و 200 نوع دیگر منقرض گردیده است. «بر اساس گزارش دیدبانی جهانی از سال 1998 در سرار جهان ار هر سه نوع پرنده جمعیت دو نوع در حال کاهش است. در مجموع (%11) از تمام انواع پرنده ها در معرض خطر انقراض قرار دارند و (%4) آن تحت خطر یا جداً تحت خطر قلمداد شده اند. هکذا از مجموع تعداد پستانداران شناخته شدۀ جهان (4355 نوع) یعنی تخمین (%25) آن در معرض خطر انقراض قرار دارند، %11 آن در معرض خطر یا جدا در معرض خطر قلمداد شده اند» 
گر چه انقراض موجودات در مسیر تکامل موجودات زنده یک امر طبیعی است، انقراض سالانه 1 تا 3 نوع موجود زنده در طی میلیون ها سال تکامل موجودات زنده یک امر طبیعی است اما کثرت حد انقراض در شرایط کنونی یعنی انقراض (1000) نوع در هر سال دلالت بر وخامت اوضاع می نماید.
"بر اساس بر آوردهایی که از سوی موسسات تحقیق کننده در این زمینه صورت گرفته است. دال بر ان است که (%48) نباتات، (%24) پستانداران و (%12) پرندگان به نحوی از انحا در معرض خطر انقراض قرار دارند."

2-    محیط مصنوعی (ساخت انسان)
محیطی که در اثر مداخله انسان ماهیت طبیعی خود را از دست داده به اساس تفکر و فرهنگ انسان تغییر حالت یافته باشد محیط مصنوعی خوانده میشود. مداخله بشر میتواند ویرانگر یا سازنده باشد. قطع جنگلات، از بین بردن مراتع و چراگاهها و ساحات سبز طبیعیت به منظور ایجاد مناطق مسکونی و یا به منظور استفاده از چوب جنگلات همه در زمره مداخلات ویرانگر محیط به شما میرود. در حالی که تبدیل مناطق خشک و سوزان و بی آب و علف از راه تمدید کانالهای آب و آبیاری آن و تبدیل آن به فارمهای زراعتی باغها و مناطق سرسبز در جمله فعالیت های سازنده بشر به حساب می اید.
در هر دو صورت بشر شکل و وضعیت طبیعی محیط را به اساس ذهنیت و تفکر خود تغییر میدهد. شهرها و دهات مهمترین بخش محیط های مصنوعی اند.
به هر اندازه که مداخله بشر در محیط بیشتر شود به همان اندازه محیط وضعیت طبیعی خود را از دست میدهد. امروز بخش اعظم مداخلات بشر در محیط به زیان زنده جانها تمام میشود.
از آنجا که محیط های مصنوعی محصول تفکر و فرهنگ انسانهاست لهذا از روی محیط های تحت تصرف انسانها و نحوه تاثیر شان بالای محیط میتوان به طرز تفکر و فرهنگ جوامع پی برد.
محیط های ساخت انسان باید برای زندگی و رفع نیازمندی های اساسی و طبیعی انسان طراحی گردد و در عین حال محیط زیست از آسیب ها در امان نگهداشته شود.
محیط های مصنوعی نظر به محیط های طبیعی بیشتر دستخوش زیانها ناشی از آلوده گی می گردد. که میتوان از موارد ذیل نام برد.
1-    آلوده گی آبهای سطحی و زیر زمینی
2-    آلوده گی هوا، ناشی از آزاد شدن مقدار روز افزون کاربن دای اکساید، کاربن مونو اکساید، اکسایدهای نایتروجن و غیره
3-    آلوده گی صوت
4-    آلوده گی خاک ناشی از علاوه کردن و انباشتن مواد مضر برای صحت و نموی نباتات
5-    آلوده گی های الکترو مقناطیسی
بر علاوه این ها مداخله انسان در محیط باعث تغییر سیمای طبیعی محیط گردیده چانس لذت بردن از سیمای طبیعی محیط را برای انسان محدود میسازد و فضای آزاد برا تفریح کاهش میابد.
 

ایکوسیستم

شناخت ایکوسیستم ها:
ایکو سیستم مخفف سیستم ایکولوژیک است که بحثی از علم ایکولوژی را تشکیل میدهد.
به منظور درک بهتر مفهوم ایکو سیستم لازم است تا با مفاهیم سیستم و ایکولوژی هر کدام مشخصاً توضیح گردند:
سیستم: مجموعۀ هدفمند اجزای متشکله است که در پهلوی هم قرار گرفته در جهت انجام یک کار یا پیشبر مقصد مشخصی عمل میکند. بنابر این در یک ایکو سیستم منحیث یک سیستم ایکولوژیک، تمام عوامل زنده و غیر زنده با هم در ارتباط بوده، بالای هم تاثیر متقابل داشته و نهایتاً به صورت کل یک سیستم روابط را به وجود می آورند.
مداخله در اجزای سیستم میتواند بالای کل سیستم اثر نموده میکانیزمهایی را که سیستم را کنترول میکند مختل می سازد.
ایکولوژی: اصطلاح ایکلوژی بار اول در سال 1866 توسط زولوژست مشهور آلمانی ارنست هکل (Ernst Haeckel) به کار برده شد و در قلمرو و بیولوژی مواد استفاده قرار گرفت.
از تاریخ یاد شده تا امروز اصطلاح ایکولوژی به مفهوم وسیعی تبدیل گردید. پیشرفت های ابتدایی در این زمینه تا چند دهه در چوکات موسسات تحصیلی محدود ماند و در جامعه بین عامۀ مردم راه باز نکرد، تا این که وضعیت آلوده گی محیط به جایی رسید که توجه عامه مردم به فجایع آلوده گی محیط زیست جلب گردید. امروز ایکولوژی منحیث علمی که موضوعات آن اهمیت حیاتی دارد در سطوح مختلف در موسسات تحصیلی رسمی منحیث مضمون رسمی، در ورکشاپ ها منحیث مواد آموزشی و در رسانه های جمعی منحیث موضوعات حیاتی به گروپهای مورد نظر انتقال داده میشود.
با آن که از زمان هکل تا امروز ایکولوژی راه دراز انکشاف را پیموده است، امروز به حیث یک علم مستقل در پوهنتها و موسسات تحصیلات عالی برای خود جای باز نموده است، لهذا هنوز هم تعریف هکل در مورد این بخش از علم حیات قابل قبول است که گفته بود:
«ایکولوژی دانشی است که به بررسی روابط موجودات زنده (بین خودشان) و نیز با محیطی که آنها را احاطه کرده است میپردازد.»
 و اما ایکوسیستم چیست؟
اودم (Odum) در سال 1971 ایکوسیستم را منحیث سیستمی معرفی نمود که در آن ارگانیزمهای زنده و اجسام غیر زنده با هم بود و باش نموده و تبادله مواد بین شان صورت گرفته و بالای همدیگر تاثیر میگذارند.
این کلمه بار اول در سال 1935 توسط تانسلی (Tansely) به کار برده شد.

خصوصیات ایکوسیستم:
خصوصیات ایکوسیستم عبارت اند از:
1)    ایکوسیستم یک واحد اساسی و فعال در ایکولوژی می باشد.
2)    ساختار ایکوسیستم بستگی به گونه های مختلف حیوانات دارد.
در یک ایکوسیستم بزرگ و مغلق اشکال متعدد اجسام حیه وجود دارد، در حالی که ایکوسیستم ساده و کوچک دارای اشکال محدود اجسام حیه می باشد.
3)    ایکو سیستم به دوران های طبیعی مانند دوران نایتروجن، کاربن، اکسیجن و غیره بستگی دارد همچنان بستگی به جریان انرژی در محور ان دارد.
 
اجزای ایکوسیستم
ایکو سیستم دارای دو بخش می باشد.
1)    بخش غیر زنده (Abiotic Component)
2)    بخش زنده (Biotic Component)

1)    بخش غیر زنده
بخش غیر زنده شامل اجسام غیر حیۀ محیط و مواد اساسی آن می باشد.
اجزای غیر حیه مشتمل اند بر: روشنی ، هوا، آب، نور آفتاب، حرارت، موقعیت جغرافیایی، جاذبه، خاک و آتش می باشد.

2)    بخش زنده
بخش زنده، شامل اجسام حیه ایکوسیستم می باشد. این بخش را میتوان به سه گروپ تقسیم نمود:
-I تولید کننده گان (Producers):
نباتات سبز یا اتوتروفها، تولید کننده گان اند. این ها اجسام حیه اند که غذای خود را در موجودیت نور آفتاب و کلوروفیل از ترکیب کاربن دای اکساید و آب خودشان میسازند. الجی، سبزه ها، نباتات کوچک و درختان در این عملیه سهم میگیرند، نباتات برای خودشان غذا تهیه میکنند، اما توسط بعضی از مصرف کننده گان (Consumers) و تجزیه کننده گان (Decomposers) نیز مورد استفاده قرار میگیرند.

II-    مصرفه کننده گان (Consumers):
مصرف کننده گان در بر گیرنده حیوانات اند که قادر نیستند غذای خود را خودشان بسازند بلکه از نباتات به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم استفاده میکنند. این ها به نام هیترتروفها نیز یاد میگردند که میتوان ایشان را به گروپهای ذیل تقسیم نمود:
الف) مصرف کننده گان ابتدایی (Primary Consumers):
این ها حیواناتی اند که از لحاظ تغذیه کاملا وابسته به نباتات اند، مانند خرگوش، بز، گوسفند، گاوها، پرنده ها و بعضی حشرات.
این حیوانات وابسته به ایکوسیستم خشکه اند.
حیوانات ایکوسیستم آبی، پروتوزوا، مولسکاهای کوچک، خارچنگها و بعضی ماهیها می باشند که غذای خود را از نباتات به دست می آورند چون این عده موجودات زنده از نباتات استفاده میکنند بنابر آن به نام علفخواران (Herbivors) نیز شناخته میشوند.
ب) مصرف کننده گان ثانوی (Secondary Consumers):
اینها حیواناتی اند که از سایر حیوانات به حیث مواد غذایی استفاده میکنند. چون خوراک شان گوشت است، از اینرو به نام گوشت خواران مسمی شده اند مانند پشک، سگ، مار، روباه، عقاب و بعضی از حشرات
اما حیوانات که علاوه بر گوشت از نباتات نیز به حیث غذا استفاده میکنند به نام همه چیز خواران (Omnivora) یاد میشوند که مشتمل اند بر کلاغ، موش، مورچه، گنجشک، مرغ، خرس، انسان و غیره
ج) مصرف کنندگان سومی (Tertiary Consumers):
اینها حیوانات عظیم الجثه اند که بالای حیوانات علفخوار یا گوشتخوار حمله نموده و غذای خود را از راه شکار حیوانات مذکور به دست می آورند که به این ترتیب مصرف کنندگان اولی و دومی را میخورند مانند: ببر، شیر، شاهین و غیره

III-    تجزیه کننده گان (De Composeres)
اجسام حیه ای هم وجود دارند که انزایمهای هضمی را بالا ی مواد غذایی ریخته و آن را به اجزای ساده تر ان تبدیل میکنند و بعداً آن را می مکند. این عده به نام تجزیه کننده گان یاد میشوند زیرا مواد غذایی بدن اجسام مرده را پارچه میکنند. این موجودات به نام سپروفایت (Suprophytes) نیز یاد میشوند که در بر گیرنده بکتریاها و فنجی می باشند.
اقسام ایکو سیستم:
ایکو سیستم میتواند طبیعی باشد یا مصنوعی. در ایکو سیستم طبیعی، نظام حیات به شیوه طبیعی پیش برده میشود. انسان در آن کدام نقشی ندارد. در ایکوسیستم مصنوعی فعالیت های بشر در آن دخیل است. مانند باغها، کشتزارها، باغهای میوه جات و جنگلات مصنوعی (جنگلاتی که به دست انسانها احداث شده است). در ایکوسیستم طبیعی فکتور های محیط خیلی مهم اند. این ها جایگاه های مختلف بود و باش را مهیا میسازند. به اساس آن ایکوسیستم دارای اقسام (اشکال) ذیل می باشد.
1)    ایکوسیستم آبی (Aquatic Ecosystem)
2)    ایکوسیستم خشکه ای (Terrestrial Ecosystem)
-    ایکوسیستم آبی
این ایکوسیستم نیز به دو بخش تقسیم می شود.
1)    ایکو سیستم آبهای شیرین (Freshwater Ecosystem)
2)    ایکوسیستم آبهای شور (بحر) (Marine Ecosystem)

ایکوسیستم آبهای شیرین
بهترین مثال ایکوسیستم آبهای شیرین، ایکوسیستم جهیل (Pond) می باشد. در جهیل های میتوان یک ایکوسیستم مکمل و مستقل را مشاهده نموده اجزای اساسی ایکوسیستم جهیل عبارت از: اجزای حیه و اجزای غیر حیه می باشد.

1-    اجزای غیر حیه :
این بخش در برگیرنده ترکیبات عضوی و غیر عضوی می باشد. نور آفتاب به داخل آب نفوذ نموده به نباتات آبی میرسد تا که از آن در عملیه فوتوسنتیز استفاده نمایند. آب، اکسیجن منحل، کاربن دای اکساید، نایتروجن، نمکیات کلسیمی همه در دسترس نباتات قرار دارند تا در ساختمان جسم خود از آن استفاده کنند.

2-    اجزای حیه:
در جهیل ها اقسام گوناگون اجسام حیه منجمله تولید کننده گان، مصرف کننده گان و تجزیه کننده گان وجود دارد.
I-    تولید کننده گان
در جهیل ها دو نوع تولید کننده گان وجود دارد:
الف) پلنکتون های نباتی (Phyto Planktons)
این ها نباتات بسیار کوچکی اند که در برگینده نباتات یک حجروی و الجی های سبز آبی می باشند. به گونه مثال: یوگلینا (Euglina) والوکس (Volvox) و کلوریلا (Chlorella). اینها در هر جای یک جهیل که میتواند شعاع آفتاب برسد و غذای شان ساخته شده میتواند وجود دارند.

ب) نباتات بزرگ:
این نباتات سه قسم اند: یک قسم شان نباتات بزرگی اند که به صورت استوار در قعر جهیل به کمک ریشه های خود نصب شده اند و قسمت بالایی شان بالا سطح آب قرار دارد. این نباتات کاربن دای اکساید و نور آفتاب را به سهولت از فضا دریافت نموده آب و نمکهای منرالی را از سطح پایین جهیل جذب میکنند که غذای خود را از ان میسازند مانند: تایفا Typha، سجیتاریا (Sagitaria) و غیره
قسم دیگر نباتات، آنهایی اند که در عمق سطح پایین جهیل توسط ریشه های خود نصب شده اند اما برگهای شان بالای سطح آب شناور می باشند مانند: زنبق آبی (Water lily) و نیمفیی (Nymphaea)
قسم سوم، نباتات غرقه در آب اند. جسم این نباتات تحت آب باقی میمانند. ریشه های اینها کمتر انکشاف نموده اند و یا هم اصلاً ریشه ندارند. برگهای شان نازک می باشد مانند هایدریلا (Hydrilla) و والیسناریا (Valisnaria).

II-    مصرف کننده گان
مصرف کننده گان حیوانات اند که نمی توانند مواد غذایی مورد نیاز خود را خودشان بسازند. این ها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از تولید کننده گان استفاده میکنند که دارای اقسام ذیل می باشند.
الف) مصرف کننده گان ابتدایی
این ها همان اجسام حیه زنده اند که غذای خود را مستقیما از نباتات به دست می آورند. این حیوانات یا مایکرو ارگانیزمها اند مانند Zooplankton  یا اقسام Crustacea ها اند که از پلنکتون های نباتی استفاده میکنند و یا حیوانات بزرگ مانند قانقوزکها، مولسکاها، چلپاسه ها، مارها و ماهی های کوچک می باشند.
ب) مصرف کننده گان ثانوی
این های حیوانات گوشتخواری اند که از علفخواران یا سایر حیوانات گوشتخوار استفاده میکنند مانند بعضی از چلپاسه ها، مارها و ماهی های بزرگ

III-    تجزیه کننده گان
تجزیه کننده گان مایکرو ارگانیزمهای وابسته به اجسام مرده حیوانی و نباتی میباشند که اجسام مرده را به اجزای ساده تر آن تبدیل نموده به حیث مواد غذایی مورد استفاده قرار میدهند و نمکیات را از آن آزاد میکنند که این نمکیات مجدداً توسط نباتات مورد استفاده قرار میگیرند. مثال تجزیه کننده گان باکتریاها و فنجی میباشد.

محل رهایش

Habitat

جایگاهی که در آن جمعیت زنده جانها موجود است و دارای محیط ویژه ای میباشد چنین جایگاه محل رهایش (Habitat) خوانده میشود. محل رهایش به دو نوع است:
1-    محل رهایش آبی (Aquatic Habitat)
2-    محل رهایش خشکه ای (Terrestrial Habitat)
1-    محل رهایش آبی:
این محل رهایش در بر گیرنده آب است که به سه قسم است:
I-    محل رهایش آبهای شیرین: این محل رهایش مشتمل بر جهیل ها، دریاها، دریاچه های آرام و غیره می باشد.
II-    محل رهایش بحری: در بر گیرنده آبهای شور (بحر) می باشد.
III-    محل رهایش محل تلاقی رودخانه ها با بحر (Estuarine Habitat) : این جایگاهی است که دریا و بحر در آن نقطه با هم تلاقی میکنند. این جایگاه بین آبهای شور و شیرین موقعیت دارد.
تمام این جایگاه ها دارای شرایط متفاوت محیطی میباشند، بنابر آن حیوانات و نباتات این محلات رهایشی نیز از هم متفاوت اند که خصوصیات شان مطابق به تقاضای محیط شان می باشد.


حیات در آبهای شیرین
جهیل ها، دریاها و دریاچه ها ذخیره گاه های آبهای شیرین اند. این آبها رقبه کمتری را نظر به آبهای ابحار احتوا میکنند اما در بر گیرنده تعداد زیاد حیوانات و نباتات می باشند افتاب در آبهای شیرین نقش مهمی را در مورد حیات نباتات بازی مکند، زیرا که در عملیه فوتوسنتیز به آن ضرورت است. اکسیجن و حرارت نیز مهم اند. درجه حرارت با افزایش عمق، وضع هوا و عمل امواج تغییر میکند. در مناطق معتدله سطح بالای جهیل ها / دریاچه های آرام، در طول تابستان گرم و مناطقی عمقی آن خنک می باشد. در حالی که در فصل زمستان آبهای سطح بالایی سرد و قسمت تحتانی آن گرم می باشد. در چنین وضع ابهای سطح فوقانی در حال گردش باقی می ماند. میکانیزم دو فصل در سال به نام Dimicmic خوانده میشود. در کشورهایی که هوای گرم دارند دریاچه هایی (که دارای آبهای ایستاده اند) سرد نمی باشند. بنابر آن به نام Monomicmic یاد میشوند.
محیط آبهای شیرین به دو قسم است:
I-    میط آبهای ایستاده (Lentic Water):
در این مناطق آب در وضعیت راکد ایستاده قرار دارد. مانند جهیل یا دریاچه آرام
II-    محیط آبهای جاری (Lotic water):

آبهای ایستاده (Lentic water)
یک دریاچه آرام مثالی از آبهای ایستاده (Lentic water) می باشد که به اساس تابش نور میتوان آن را به سه منطقه نقسیم نمود:
1-    منطقه ساحلی (Littoral Zone)
2-    منطقه آبهای لیمنتک (Limnetic Zone)
3-    منطقه عمیق (Profundal Zone)

I-    حیات در منطقه ساحلی :
این منطقه نزدیک به ساحل دریاچه آرام آب ایستاده قرار دارد که در بر گیرنده آبهای کم عمق می باشد. در این منطقه جمعیت نباتی به شکل حلقوی در کناره دریاچه آرام (آب ایستاده) یا جهیل به ترتیب افزایش عمق میرویند.
نباتات معمولی در این منطقه عبارت اند از: Typha  ,  Sagitaria و Zizania میباشند. ریشه این نباتات در تحت آب (در زمین) محکم شده و قسمت بالایی بالای اب قرار میداشته باشد. بنابر ان این نباتات هم در شرایط مرطوب و هم در شرایط خشک قرار دارند. سایر گروپهای نباتات در مناطق نسبتا عمیق تر میرویند. این ها نباتات ریشه دارد با برگهای شناور بر روی آب اند. مانند زنبق آبی، در مناطق عمیق تر نباتات با ساقه ضعیف و باریک میرویند که بعضی شان دارای ریشه بوده برخی دیگرشان فاقد ریشه میباشند و معمولا بر روی آب شناور اند. مانند Hydrilla, Valisanaria و غیره. در میان این نباتات دای اتومها (Diatomes) الجی های سبز آبی و الجی های سبز مانند Chara نیز یافت میشود.
در مناطق ساحلی اقسام مختلف حیوانات نیز وجود دارد که جمعیت های قابل تشخیص را تشکیل میدهند در اعماق این آبها انواع گوناگون خارچنگها (Crayfish)، کرمها، حلزونها و صدفها وجود دارند. به تعداد زیاد حیوانات مانند: هایدراها، کرمهای پهن و حلزون ها بالای سنگ ها و بالا نباتات چسبیده میباشند. پلنکتون های حیوانی (Zoo palnktons) در بر گیرنده کیک ابی مانند دفنیا (Dafnia) و روتیفیراها (Rotifers) میباشند. در میان فقاریه ها ماهی ها، مارها، سنگ پشت ها، بقه ها، سلمندر ها و غیره شامل اند.

حیات در منطقه آبهای Limentic:
این منطقه آبهای سرباز است، جایی که به آن نور آفتاب به آسانی میرسد در این منطقه الجی های سبز آبی و الجی های سبز، والوکس و یوگلینا فراوان اند. همچنان خارچنگهای کوچک، روتیفیراها و ماهی ها در این ناحیه عمومیت دارند.
II-    حیات در منطقه آبهای عمیق:
این منطقه، ساحه عمیق و تاریک جهیل یا آبهای ایستاده میباشد. جایی که نور آفتاب به آن نمیرسد. این منطقه از مواد مورد نیاز عضوی غنی می باشد که مواد مذکور توسط جریان آب به مناطق بالایی آب انتقال می یابد. اکسیجن نیز در این منطقه کم است بنابر آن اجسام حیه که در این منطقه زندگی میکنند به صورت غیر هوازی تنفس میکنند. بکتریاها، فنجی ها، کرمهای خوندار، انلیداها و سایر حیوانات کوچک که قادر به زندگی در منطقه کم نور اند در این منطقه عمومیت دارند.
آبهای جاری (Lotic Water)
آبهاری جاری حاوی انواع مختلف نباتات و حیوانات می باشد. حیوانات غیر فقاریه در اعماق آن فراوان اند که در تحت آب خود را به کمک اعضای مکنده (چوشکها) بالای سایر اجسام می چسبانند. لهذا در مسیر آبهای جاری سریع به اسانی حیات بسر برده میتوانند و مشتمل اند بر حلزونها، کرمهای پهن، اسفنجها و حشرات می باشند.

محل رهایش بحری

Marine Habitat

ابحار به حیث بزرگترین ذخیره گاه اجسام حیه و مواد غذایی تقریبا %70 روی زمین را می پوشانند. محل رهایش در آبهای بحری با آبهای شیرین کلا متفاوت است زیرا در آبهای بحرها %3.5 منرالها منحل می باشد. سودیم کلوراید به پیمانه زیاد وجود دارد که تخمین %75 تمام منرالهای منحل در بحر را تشکیل مدهد. در بحیره احمر مقدار نمک تخمین %4.6 و در بحیره بالتیک مقدار آن در حدود %1.2 می باشد. اقلیم ابحار بر اساس موقعیت هر منطقه از هم تفاوت دارد. چنانچه درجه حرارت ابحار در مناطق حاره در حدود (°C32) و در مناطق قطبی در حدود (°C20-) می باشد. وزش آب از خشکه به سوی بحر، آب سطح بحر را از ساحل دور میکند. این آب توسط آب سرد اعماق تعویض میگردد که همراه با آن مقدار زیاد مواد غذایی بالا آورده میشود. به این میکانیزم اصطلاح بالا رفتن (Upwelling) داده شده است. ساحۀ بالا رونده (Upwelling) بیشترین بخش تولیدی بحر را تشکیل میدهد. ابحار بزرگترین ذخیره گاه کاربن، فاسفورس و سلفر میباشند. در نتیجۀ upwelling عناصر مختلف به خاطر دوران مجدد (Recycling) به سطح بحر برگردانده میشود.
ابحار در بر گیرنده مناطق متعددی می باشند که عبارت اند از:
-    مناطق دارای میلان (نشیب) های کمتر که قدری از ساحل امتداد یافته اند به نام Centinental Shelf یاد میشوند. ماورای ان منطقه نشیب قرار دارد که به نام Continental Slope یاد میشود.
-    منطقه بسیار عمیق بحر به نام Abyssal region یاد میشود.
بحر به اساس وسعت به دو منطقه تقسیم میشود (که این تقسیم افقی بحر می باشد)
1-    منطقه کمر بند ساحلی (Neritic zone)
2-    منطقه اقیانوسی (Oceanic zone)

1-    منطقه کمربند ساحلی (Neritic zone)
منطقه آبهای کم عمق بالای صخره های قاره ای به نام Nertic zone  یاد میشود. منطقه کمر بند ساحلی را میتوان به زونهای ذیل تقسیم نمود:
1-    زون مد و جذری بلند (Super tidal zone)
2-    زون مابین مد و جذری (Intertidal zone)
3-    زون کمتر مد و جذری (Low tidal zone)

2-    منطقه اقیانوسی Oceanic Zone
این منطقه در بر گیرنده ابحار آزاد است که ماورای کناره های کانتیننتال سلف Continental shelf قرار دارد. این منطقه را میتوان به دو بخش تقسیم نمود:
1-    ایوفوتیک زون Euphotic zone
2-    افوتیک زون Aphotic zone

1-    زون ایوفوتیک Euphotic zone
این منطقه، قسمت بالایی بحر را احتوا میکند. نور آفتاب به این ساحه به آسانی رسیده میتواند. حد وسط عمق آن m100  است اما در مناطق حاره امکان دارد عمق ان تا 200 متر برسد.
2-    زون افوتیک Aphotic zone
این منطقه قسمت پایانی بحر را تشکیل میدهد جایی که نور افتاب به آن نمیرسد این منطقه را میتوان به دو ساحه ذیل تقسیم نمود:
a)    زون بتیال (Bathyal zone)
همان منطقه بحر که تحت زون ایوفوتیک (Euphotic)  قرار دارد به نام زون بیتال یاد میشود. عمق آن به 200 متر میرسد. این زون به دو زون فرعی دیگر تقسیم میشود که عبارت اند از:
زون پیلاجیک (Pelagic zone)
زون بینتک (Benthic zone)

b)    زون ابیسال (Abyssal zone)
مناطق عمیق بحر، ماورای زون بیتال به نام زون ابیسال شناخته میشوند.
موجودات حیه در زون تیریتیک
این زون مولدترین زون (منطقه) در بحر میباشد. زون مذکور دارای نور، کاربن دای اکساید و سایر مواد اساسی به اندازه کافی می باشد. هکذا این زون دارای اقسام متعدد اجسام حیه می باشد.
1-    تولید کننده گان (Producers)
این اجسام حیه دارای کلوروفیل می باشند که قادر اند غذای خود را بسازند. این ها پلنکتونهای نباتی و سایر الجی ها می باشند. دای اتوم ها (Diatoms) و داینو فلاجلاتها (Dinoflagellates) پلنکتون های نباتی اند که نزدیک به سطح به فراوانی یافت میشوند. در منطقه پایانی نباتات کثیر الحجروی، الجی های سبز، الجی های نسواری و الجی های سرخ مانند Caulepra, Ectocarpus, Cladophora, dictyota و Laminaria عمومیت دارند.
 
مصرف کننده ها (Consumers)
در این منطقه از حیوانات کوچک گرفته تا حیوانات بزرگ موجود اند. پلنکتون های یک حجروی (پروتوزواها) پلنکتون های کثیر الحجروی مانند جیلی فش (Jellyfish) کرمهای مختلف، مولسکاها وایکاینو درماتاها یافت میشوند.
شناوران فعال مشتمل بر ماهی ها، سنگ پشتها، حلزونها، ستاره بحری و کرمهایی که در ریگ و گل اعماق بحر نقب میزنند می باشند.
اسفنجها، کورالها (Corals)، انیمون های بحری (Sea anemones) صدفها (Oysters) و تونیکاتاها (Tunicates) به سطح عمیق بحر در تماس اند. پرنده های آبی نیز در این منطقه یافت میشوند.
2-    تجزیه کننده ها (Decomposers):
در منطقه زون نیریتک تجزیه کننده ها همانا باکتریا ها اند. این ها اجساد مرده نباتی و حیوانی را به مرکبات ساده تبدیل میکنند.
موجودات حیه در زون اوقیانوسی
زون ایوفوتیک (Euphotic zone):
تولید کننده ها: در این منطقه شعاع آفتاب داخل شده میتواند که در عمل فوتو سنتیز به کار برده شود. پلنکتون های نباتی در این زون نظر به زون نیریتک بیشتر میباشد. این ها مشتمل اند بر دای اتوم ها و داینوفلاجلاتاها می باشند.
مصرف کننده ها: منطقه بالای دارنده جلی فش Jelly-fish، کرمها، ماهی های شناور آزاد، شارک ها (Sharks) و وهیل ها می باشند. زندگی وهیل های پلنکتونی وابسته به پلنکتونها بوده و زندگی وهیل های دندان دار وابسته به حیوانات شناور فعال می باشد. خارچنگها (Crustacean) مولسکاها (Mollusks)، ایکاینو درماتا (Echinoderms) و انواع مختلف ماهی ها در این منطقه فراوان اند. پرنده های روی آب نیز در این منطقه دیده میشوند.


 
زون افوتیک (Aphotic Zone):
این منطقه از نور آفتاب بی نصیب است، بنابر آن عملیه فوتوسنتیز در آن ممکن نیست. نباتات در آن یافت نمی شوند. زون بیتال Bythyal Zone حاوی حیواناتی اند که غذای خود را فلتر نموده و حاصل میکنند. تجزیه کننده گان (باکتریاها) که غذای خود را از اجساد مرده به دست می آورند موجود اند.
در منطقه ابیسال (Abyssal region) ماهی های موجود کوچک می باشند. 
بعضی از ماهی ها کور بوده  و بعضی هم دارای چشمان کوچک یا بزرگ اند بعضی شان دارای دهن خیلی بزرگ می باشند تا بتوانند شکار بزرگ را فرو ببرند.

محیط زیست خشکه ای

ایکوسیستم خشکه ای با ایکوسیستم آبی تفاوت زیادی دارد. اجسام حیه در خشکه با پرابلم های اساسی ذیل مواجه می باشند:
1-    این موجودات نظر به آب که سنگین تر است در اتموسفیر سبکتر زندگی میکنند. بنابر آن با قوه جاذبه مواجه می باشند.
2-    آب در محیط خشکه به مقدار کم در دسترس قرار دارد.
3-    تفاوت دردرجه حرارت زیاد است.
4-    این موجودات دارای اعضای متفاوت تنفسی اند.
5-    شیوه تکثر این ها نیز از هم متفاوت است.
به منظور رفع این پرابلم ها ویژگی هایی در بدن این عده اجسام حیه انکشاف یافته است. که بر اساس آن قادر میگردند تا حیات خود را به شیوه معمول پیش ببرند.
1-    در بدن شان اعضای تقویتی انکشاف یافته است، مانند اسکلیت یا استخوان کمر. بنا بر ان به آسانی میتوانند وزن بدن خود را در برابر قوه جاذبه زمین بردارند.
2-    به منظور حرکت دارای اطراف (حرکی) اند.
3-    به منظور تنفس حامل شش ها اند.
4-    نباتات به منظور استوار نگهداشتن بدن شان دارای انساج و ریشه های قوی می باشند.
5-    نباتات به منظور تبادله گازات دارای ستوماتا می باشند.
6-    اجسام حیه خشکه ای دارای اعضای تغییر یافته اختصاصی تکثری می باشند.
نقش اقلیم بالای خشکه
نقش اقلیم در خشکه خیلی ها مهم است. درجه حرارت در خشکه از (0°Cg) تا (55°Cg) تغییر میکند. بارندگی یگانه منبع آب است. حد وسط ریزش باران در خشکه سالانه بین 25 سانتی متر تا 400 سانتی متر می باشد.
به اساس فکتور های اقلیمی زمین (خشکه) به سه زون تقسیم میشود.
1-    زون قطبهای شمال و جنوب
2-    زون (منطقه) معتدل شمالی و جنوبی
3-    زون حاره؛ منطقه حاره که در هر دو طرف خط استوا قرار دارد.
استوا منطقه مرکزی زمین است که شعاعات آفتاب مستقیما به وضعیت عمودی بر آن می تابد.
 
هوا و خاک نقش مهمی را در ایکوسیستم خشکه ایفا میکند. آب باران و حرارت نیز مهم اند. بر اساس همه این فکتور ها یک ساحه تا ساحه دیگر تفاوت دارد. بنابر ان هر ساحه از خود دارای شیوه زندگی متفاوت دارد که به نام بایوم یاد میشوند. هر بایوم یک منطقه مسکونی است که به آسانی از همدیگر تشخیص شده میتواند. این بایومها عبارت اند از:
1-    تندرا (Tundra)
2-    جنگلات مخروطیان (Coneferous Forests)
3-    جنگلات برگریز مناطق معتدله (Temperature deciduous forests)
4-    جنگلات باران مناطق حاره (Tropical rainy forests)
5-    صحرا (Deserts)
6-    علفزارها (Grasslands)
7-    ساوانا (Savanah)









تندرا:
تندرا بایومی است که در آن جا خاک به صورت دایم توسط برف پوشیده شده است. نخستین ویژگی این منطقه حرارت پایین و فصل کوتاه برای روییدن نباتات می باشد. زمین معمولا به صورت یخ بسته میباشد. به استثنای 10 یا 20 سانتی متر سطح فوقانی آن که در فصل کوتاه تابستان ذوب میشود لایه عمیق تر خاک به صورت دایم یخ بسته می باشد و به نام Permafrost یاد میگردد.
ساحه تندرا در منطقه قطب شمالی موقعیت دارد، که مناطق سایبریا، الاسکا، کانادا، آیسلند و گرینلند را احتوا میکند. تندرا ساحه وسیعی است که 10/1 حصه کل زمین را احتوا میکند. تندرای مربوط به ارتفاعات بلند به نام تندرای کوهی (Alpine tundra) یاد میگردد. که در قراقوم، چترال، هندوکش، پامیر و غیره جاها واقع است. تندرای قطبی و تندرای کوهی از همدیگر تفاوت دارند اما دارای شباهت هایی نیز می باشند. هر دو دارای اقلیم شدیدا سرد با بادهای سخت می باشد. سطح خاک آن توسط برف پوشیده شده است فصل تابستان در آن کوتاه بوده، برفها ذوب شده و آب برای مدت کوتاهی در دسترس قرار میگیرد.

در تندرای قطبی آفتاب در طی چند ماه زمستان به صورت درست طلوع نمیکند و مانند شبهای طولانی می باشد بر خلاف در فصل تابستان روزها خیلی طولانی بوده آفتاب برای چند ماه غروب نمیکند.
 
اجزای متشکله ایکوسیستم تندرا عبارت اند از:
1-    تولید کننده گان: صرف مشتمل بر نباتات کوچک اند مانند گل سنگها، خزه ها، علفهای کوجک، زنبق زرد (Sedge) و به تعداد کم بته های چوبی کوتاه قامت.
شرایط مناسب برای نموی نباتات صرف دو ماه در سال می باشد.
2-    مصرف کننده گان: مشتمل اند بر پستانداران بزرگ مانند گوزن، غر گاو، خرگوش قطبی، روباه قطبی، گرگ، تارمیگان (Ptarmigan) و لمنگ (Laming) میباشند. این حیوانات صرف تحت شرایط دلخواه خود در این جا زندگی میکنند. زمانی که اقلیم بسیار ناگوار شد به سایر مناطق مهاجرت میکنند. تعداد محدود پرندگان مانند مرغ وحشی (Grouse) باقی می مانند. در فصل تابستان مرغابی ها و غازها در آبهای ایستاده موقتی بود و باش میکنند.
1.    جنگلات درختان مخروطی (Coniferous Forests)
جنگلات کانیفر یا مخروطیان در مناطقی یافت میشوند که بارندگی سنگین در طول سال صورت میگیرد. فصل زمستان طویل و با برفباری توام بوده که معمولا درجه حرارت آن کمتر از °C10 میباشد. بعضا درجه حرارت به تحت صفر پایین می آید. فصل تابستان کوتاه بوده نمو و انکشاف نباتات بر 3 تا 4 ماه ممکن است. جنگلات مخروطی دو نوع اند:
الف) جنگلات مخروطی کوهی، در ارتفاعات بلند کوهها
ب) جنگلات مخروطی شمالی، در ارتفاعات کمتر
جنگلات درختان مخروطی در امریکای شمالی، اروپای شمالی، کانادا، سایبریا (روسیه) و در افغانستان در مناطق شمال کوههای هندوکش و سالنگ شمالی کوه های پکتیا و نورستان وجود دارد.
بخش های حیه جنگلات درختان مخروطی عبارت اند از:
1-    تولید کننده گان:
درختهای ناجو، صنوبر (Fir)، کاج، عرعر عمومیت دارند. نباتات بنابر اقلیم خشک و سرد، خاصیت زیر و فایت (Xerophytes) را از خود نشان میدهند.
2-    مصرف کننده گان:
بنابر برفباری، حیوانات فقاریه در این بایوم یافت نمیشوند. در زمره حیوانات بزرگتر خرگوش، آهو، سنجاب، پشی پلنگ، گرگ و خرس عمومیت دارند.
مواد عضوی بالای زمین خیلی کم میباشند بنابر آن باکتریاها و فنجی ها هم کمتر وجود دارند. باید متذکر شد، ساحه جنگلاتی که از یک نوع درختان کنیفر تشکیل شده به نام تایگاه Taiga یاد میشوند که در روسیه، کانادا، آسام و همالیا دیده میشوند.
2.    جنگلات برگریز مناطق معتدله
مناطق دارای اقلیم معتدل دارای جنگلات برگریزاند. اندازه بارندگی در حدود 100 سانتی متر میباشد. فصلهای زمستان و تابستان کاملا از هم مجزا (متفاوت) اند این جنگلات در استرالیا، چین، جاپان، شرق و شمال امریکا موقعیت دارند.
اجزای حیه جنگلات برگریز عبارت اند از:
I-    تولید کننده گان:
درختان بزرگ مشتمل اند بر جکفوره، بلوط، ایوکالیپتوس، چار مغز و تاک مانند ها، تعداد زیاد بته های چوبی، سبزه ها، علفها، خزه ها Liver wort و هکذا گل سنگ ها نیز فراوان اند.



II-    مصرف کننده گان:
اقسام مختلف حشرات، کرمها، پشکها، آهو، روباه، خرس، شادی، پرنده هایی از قبیل مورچه خورک و دارکوب و غیره در زمره مصرف کننده گان این منطقه محسوب میشوند.
III-    تجزیه کننده گان:
خاک جنگلات برگریز حاصلخیز بوده و سرشار از منرالها و مواد عضوی می باشد. باکتریاها و فنجی منحیث تجزیه کننده گان بالای مواد مذکور عمل نموده آنرا به اجزای ساده تبدیل میکنند.
3.    جنگلات بارانی مناطق حاره:
مناطق حاره جهان دارای هوای گرم با ریزش بارانهای سنگین سالانه در حدود 200cm میباشد. در این مناطق جمعیت های نباتی جنگلات بارانی حاره را تشکیل میدهند. در این جنگلات تقریباً تمام اقسام نباتات از قبیل درختان، بته های چوبی، بته های علفی و سایر نباتات کوچک میرویند.
جنگلات بارانی حاره در حوزه آمازون (بخشی از امریکای جنوبی)، مکسیکو، برازیل، کولمبیا، پیرو، اندونیزیا، شرق آسترالیا، فلیپین، برما، بنگله دیش، سریلانکا، مالیزیا و غرب الهند یافت میشوند. در این مناطق درجه حرارت کم یا زیاد یکسان باقی می ماند و حد اعظمی درجه حرارت بین °F85  تا °F95 و حداقل آن بین °F65 تا °F85 باقی می ماند. اجزای حیه این جنگلات عبارت اند از:
1-    تولید کننده گان:
در این مناطق جنگلات انبوهی وجود دارند. در جنگلات برازیل در ساحه هر میل مربع بیشتر از سه صد نوع درخت یافت میشود. در این جا سه قسم درخت وجود دارد. یک قسم آن بیشتر از 40 متر ارتفاع دارد که به نام ایمرجنت Emergent یاد میوشد زیرا بلندترین درختان اند. قسم دوم آن در حدود 20 متر طول دارند و قسم سوم شان کمتر از 20 متر ارتفاع دارند.
در جمله نباتات نیمه چوبی (Shrub) فامیل کیله، زنجبیل و خرما شامل اند در زمره علفها، غله جات (Graminacea) و Rubiacea شامل اند.
این فایتها (Epiphytes) مانند سرخسها (Ferns) و خزه ها (Mosses) و گلسنگها (Lichens) نیز موجودیت دارند.
در این جنگلات شعاع آفتاب به طور مناسب به سطح خاک نمیرسد.
III-    مصرف کننده گان:
این جنگلات اقسام مختلف مصرف کننده گان ابتدایی، ثانوی و سومی مانند پرندگاه به مشتمل بر بومها، عقابها و غیره. شادی ها، شمیلونها، مارها و بقه های درختی یافت میشوند. هکذا انواع مختلف حیوانات دیگر در این جنگلات به وفور یافت میشوند. مانند تعداد زیاد حیوانات غیر فقاریه مانند گهواره جنبان، پروانه ها، مورچه ها و غیره نیز دیده میشوند. مصرف کننده گان دومی و سومی مانند شیرها، روباه ها و گرگ ها موجودیت دارند.
تجزیه کننده گان
تعداد زیاد سپروفایتها مانند باکتریا و فنجی وجود دارند. خاک معمولا مربوط بوده از مواد عضوی غنی می باشد بنابر آن فعالیت آن به سرعت صورت میگیرد.
4.    صحرا (Desert)
ساحاتی که در آن کمبود آب به صورت مزمن باشد به نام صحرا یاد میشوند. صحراها دارای درجه حرارت بلند و رطوبت پایین می باشند. در این مناطق اندازه بارش سالانه کمتر از 25cm میباشد.
بزرگترین صحرای دنیا به نام صحرای اعظم (Sahara) یاد میگردد که از شمال افریقا تا شبه جزیره عرب وسعت دارد. صحراها در اسیای مرکزی، هند، پاکستان، افغانستان، استرالیا و امریکا نیز یافت میشوند.
بنابر خشکی اقلیم صحرا ها در مناطق مرتفع نیز تشکل نموده است مانند تبت و بولویا.
اندازه بارندگی در صحراها نهایت کم بوده بنابر آن رطوبت نیز کم میباشد. و در جه حرارت در فصل تابستان تا °C55 میرسد. فصل زمستان کوتاه می باشد بعضی از صحراها دارای درجه حرارت متوسط می باشند که زیاد سرد نمی باشند این صحراها به نام صحراهای خنک یاد میشوند مانند صحرای اداهو (Idaho) در امریکا و صحرای گوبی (Gobi) در چین .
تولید کننده گان:
نباتات صحراها مشتمل بر نباتات نیمه چوبی، بته ها و علف های می باشند. اکثراً زیروفایت (Xerophyte) اند. بعضی نباتات دارای عمر کوتاه بوده که صرف برای چند هفته در فصل بهار بقا میکنند.
در بهار گلها و میوه جات میرویند و دوره حیات خود را تکمیل نموده در فصل خشکی میمیرند. فصل خشکی را در تشکل تخم میگذارنند تخمهایی تشکیل میدهند. سخت و خشک می باشند که تا فصل بعدی قابلیت زنده ماندن را دارند در صحراها یک عده نباتات در شرایط نامطلوب به صورت نورمال نمو میکنند. مانند Solanum Xanthocarpum بعضی نباتات گوشتی اند که میتوانند آب و غذا را در جسم شان ذخیره کنند مانند زقوم و امثال آن. در بعضی از زیروفایتها، ستوماتا در برگهای شان عمیق بوده و توسط مویکها پوشیده شده اند.
مصرف کننده گان
حیوانات صحرایی با کمبود آب مواجه میباشند. این حیوانات شب هنگام از لانه های خود خارج میشوند تا از گرمهای روز در امان باشند.
چلپاسه ها، مارها و موشهای عمومیت دارند. این موجودات در میان صخره ها و یا جاهای مرطوب یا سایه دار زندگی میکنند.
جغدها و روباه ها نیز در صحرا یافت میشوند اما حیوانات درنده بزرگ دیده نمیشوند. بعضی اقسام پرنده هایی که از تخم نباتات و برگ آن تغذیه میکنند و زندگی شان وابسته به نباتات است نیز عمومیت دارند. تخم ها و برگهای مذکور نیز حاوی مقداری آب می باشد که به این ترتیب حیوانات مذکور غذا و اب را به دست می آورند.

 
5.    علفزارها
مناطقی که مقدار بارندگی سالانه آن از 25 سانتی متر تا 75 سانتی متر باشد علفزار خوانده میشوند. این مناطق معمولا دارای حرارت معتدل اند. علفزارهای مناطق حاره بنام ساوانا یاد میشوند.
علفزارها در روسیه، هنگری، امریکای شمالی، افریقای جنوبی، ارجنتاین، آسترالیای جنوبی ونیوزیلند ساحات وسیعی را در بر دارد. 
اجزای حیه و غیر حیه علفزارها قرار ذیل اند:
1-    اجزای غیر حیه :
هوا و خاک اجزای غیر حیه علفزارها را تشکیل میدهد. کاربن دای اکساید و نور آفتاب از اتموسفیر و آب و منرالها از خاک استحصال میگردد. منرالها مشتمل اند بر کاربونیت ها، نایتریت ها، فاسفیت ها و سلفیت ها. اجزای غیر حیه برای تولید کننده گان در عملیه فوتو سنتیزس به کار برده میشود.

2-    اجزای حیه
اجزای حیه عبارت اند از:
I-    تولید کننده گان:
در علفزارها، سبزه ها و علفها تولید کننده گان اند. علفها از 150 تا 250 سانتی متر بلند دارند. اما بلندی بعضی از سبزه ها صرف تا 15 سانتی متر میرسد. درختان بزرگ دیده نمیشوند.
II-    مصرف کننده گان:
سه نوع مصرف کننده گان وجود دارند.
الف) مصرف کننده گان ابتدایی:
در علفزارها مصرف کننده گان ابتدایی مشتمل اند بر خشرات (گهواره جنبان) هزارپاها، سایر حیوانات علفخوار مانند: آهو، گوره خر، شتر مرغ، خرگوش و سنجاب ها
ب) مصرف کننده گان ثانوی
مصرف کننده گان ثانوی مشتمل بر حیوانات گوشتخوار از قبیل روباه ها، مارهاف شغالها، بقه ها و چلپاسه ها می باشند.
ج) مصرف کننده گان سومی
شاهین ها مصرف کننده گان سومی منطقه علفزارها می باشند.
6.    ساوانا (علفزارهای مناطق حاره)
ساوانا علفزار های مناطق حاره میباشند که دارای درختان پراکنده می باشند. مقدار بارندگی سالانه آن 125cm می باشد. ارتفاع علف های آن از 3 تا 3.5 متر میرسد. ساوانا در جنوب افریقا، جنوب آسیا، هند و آسترالیا موقعیت دارد.
I-    تولید کننده گان
تولید کننده گان منطقه ساوانا علف های بلند قامت با برگهای انبو تشکیل میدهد. تعداد زیاد درختهای خار دار مانند Acacia نیز موجود است.
II-    مصرف کننده گان
فیلها، گوره خرها، آهوها، زرافه ها به کثرت دیده میشوند. حشرات نیز موجود بوده خزندگان در موسم خشکی فعال می باشند.
III-    تجزیه کننده گان
IV-    باکتریاها و فنجی اجساد مرده نباتی و حیوانی را تجزیه میکنند.

 

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/19 و ساعت |
Aug-15-2007, 19:07
جنگلها به عنوان يكي از مهمترين سامانه هاي حيات بخش بشر جايگاه انكارناپذيري در تامين رفاه ، آسايش و سعادتمندي جوامع بشري دارند.
وجود ارزش هاي متعدد و متنوع اقتصادي و زيست محيطي در پيكره اين منابع ارزشمند الهي ، تكيه گاه مطمئن و استواري براي تداوم و ارتقاي زيست جانوران به ويژه انسان و متضمن شكوفايي حيات جوامع بشري و توسعه پايدار است.
متاسفانه همه ساله سطوح بسيار زيادي از جنگلهاي دنيا بر اثر عوامل متعدد از جمله بهره برداري غير اصولي و مفرط منهدم مي شود. در ميان علل وعوامل امحاء و نابودي جنگلها ، ناآگاهي از خواص و ارزش هاي زيست محيطي اين منابع نيز به سهم خود تاثيرات زيانباري داشته و دارد.
بنابراين به منظور شفاف سازي و جلب توجه اذهان و افكار عمومي ، به مشاركت فعال در ايفاي رسالت خطير ملي و مذهبي براي حفظ ، احياء و توسعه اين منابع ارزشمند ، برخي اثرات زيست محيطي جنگلها را بر مي شماريم تا روند فزايند تجاوز وتخريب جنگلها كاهش يابد و در نهايت متوقف شود ، چرا كه متعقديم حفاظت و توسعه جنگلها با عزم و اراده ملي و همكاري و همدلي هموطنان عزيز و همچنين تلاش مجدانه مسئولين و متخصصين كه زمام امور را در دست دارند امكان پذير است.
جنگلهاي واقع در اراضي جلگه اي ، ميان بند و ارتفاعات فوقاني حوضه هاي آبخيز با تنظيم جريانهاي آبي ، جلوگيري از فرسايش آب، ، باد ،خاك و طغيان رودخانه ها ، افزايش عمر مفيد مخازن آبي و سدها تعديل آب و هواي محيط وتامين آب مورد نياز اراضي كشاورزي ، پشتوانه اي مطمئن براي زمين هاي كشاورزي واقع در دشت هاي مشرف به حوضه هاي آبخيز به شمار مي آيند و در افزايش توليد و ارتقاي كيفي محصولات كشاورزي در واحد سطح تاثير به سزايي دارند.
اراضي جنگلي به دليل ريشه دواندن گياهان و درختان و فعاليت ميكروارگانسيم هاي موجود در جنگلها ، موجب نفوذ نزولات آسماني درخاك و ذخيره اين نزولات مي شوند به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به ذخيره سازي 500 تا 2 هزار متر مكعب آب است. ضمن اين كه زمان نفوذ يك ليتر آب در جنگل حدود 7 دقيقه و در اراضي كشاورزي 46 دقيقه است در حالي كه در مناطق غير جنگلي اين زمان به حدود 4 ساعت افزايش مي يابد.
به عبارتي توان نفوذ پذيري نزولات در خاك هاي جنگلي 40 برابر بيشتر از اراضي غير جنگلي است. پوشش هاي گياهي به ويژه درختان در كاهش آلودگي هواي ناشي از سوخت واحدهاي صنعتي ، خودروها ومنازل تاثير به سزايي دارند. جنگلها از مصرف كنندگان عمده دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي ياد شده هستند.
جنگلها با انجام عمل فتوسنتزيكي از منابع مهم توليد اكسيژن مورد نياز جانوران و انسان به شمار مي آيند.
به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به توليد اكسيژن مورد نياز دست كم ده نفر در طول سال خواهد بود.به دليل تنوع ساختار افقي و عمودي درختان جنگلي ، به ويژه وجود درختاني با سرشت متفاوت و طبقات ارتفاعي مختلف ، جنگلها در مطلوبيت بهره مندي از اثرات فيزيكي، شيميايي و حرارتي پرتو خورشيد براي انسان ها تاثير به سزايي دارند، ضمن اين كه وضعيت تابش نور خورشيد در فضاي جنگلي نقش موثري در آرامش روحي انسانها دارد. جنگلها موجب تعديل آب و هواي محيط مي شوند ، در ساعات روز به اين دليل كه شاخ و برگ درختان مانند حفاظي در برابر پرتو نوراني خورشيد قرار مي گيرند ، دماي هواي جنگل كمتر از دماي فضاي غير جنگلي است و در طول شب نيز به اين دليل كه تغيير و انعكاس حرارتي دما در محيط وخاك جنگلي كمتر است ، هواي محيط جنگلي خنك تر از فضاي باز است .در جنگل ، تركيبي از آواي دلنواز پرندگان ، جريان آب دره ها و رودخانه ها و به هم خوردن برگها و شاخه ها به روح و روان آدمي آرامش مي بخشد.
از آنجا كه محيط جنگلي فاقد انواع صداهاي گوشخراش و مخرب است ، محيطي امن و آرامش بخش براي استراحت انسانهاي خسته از فعاليت در مراكز صنعتي و شهري درايام فراغت است. شاخ و برگ درختان جنگلي گرد و غبار هوا را كه توسط باد جابه جا مي شوند ، جذب ميكنند و آلودگي هوا را كاهش مي دهند. سرب معلق در هوا حاصل فعاليت واحدهاي صنعتي و وسايل نقليه موتوري و يكي از مواد سمي وخطرناك براي انسان است كه از طريق تنفس جذب مي شود و عوارض و پيامدهاي ناگواري بر سلامت انسان دارد. يكي از اثرات مفيد جنگلها جذب مقدار زيادي از دوده سرب معلق درهوا است كه از عوامل حفظ تندرستي انسان به شمار مي آيد .سيماي ظاهري درختان چشم انداز آرامش بخش ومطلوبي براي انسان به شمار مي آيد. درختان ودرختچه ها به دليل دارا بودن رنگهاي مختلف چشم اندازي طبيعي و ديدني در برابر ديدگان آدمي قرار مي دهند . به ويژه رنگ سبز برگ درختان كه از نظر رواشناسي از جمله رنگهاي آرامش بخش است. جنگل همچنين در زيبا سازي محيط زندگي جوامع بشري جايگاه ويژه اي دارد. مقاومت جنگل در مقابل ويرانگري هاي باد و طوفان ، نشانه و نمادي از دوستي طبيعت و بشر است . درختان جنگلي در كاهش سرعت باد و طوفان نقش بسزايي دارند وموجب كاهش اثرات تخريبي اين عوامل مي شوند . پوشش گياهي درختان به دليل حفاظت از خاك ، قدرت نگهداري وجذب نزولات وكاهش سرعت سقوط برف و باران بر زمين نقش انكار ناپذيري در جلوگيري از جاري شدن سيلاب و كاهش اثرات مخرب آن دارد. با توجه به اين كه كاهش درجه حرارت هوا سهمي در افزايش رطوبت نسبي هوا دارد، درختان جنگلي با جذب نزولات و ذخيره كردن آن در سفره هاي آب هاي زير زميني و تبخير آن در ايام خشك ، موجب افزايش رطوبت نسبي هوا در فضاي جنگل مي شوند. افزون بر اين كه شاخ و برگ درختان با جلوگيري از تابش مستقيم نور خورشيد و كاهش اثرات تخريبي پرتوهاي خورشيدي ، مانع تبخير سطحي رطوبت خاك مي شوند.
درختان با جذب ،نگهداري و افزايش زمان ذوب برفها بر روي شاخ و برگ خود از تجمع آنها جلوگيري كرده و مانع حركت توده هاي عظيم برف به شكل بهمن مي شوند.از آنجا كه توليد دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي فسيلي انعكاس پرتوهاي خورشيدي را از زمين ناممكن مي سازد، در نتيجه ميانگين گرماي زمين افزايش يافته و پديده موسوم به گلخانه اي ايجاد مي شود كه اختلال در محيط زيست انساني را به دنبال دارد. بنابراين حفاظت وتوسعه جنگلها موجب جذب و رسوب دي اكسيد كربن ومانع افزايش گرماي زمين و بروز پديده گلخانه اي خواهد شد. جنگلها بعنوان محيط زيست طبيعي ، مامن بسياري از حيوانات وحشي و پرندگان هستند و نقش موثر آنان در بهسازي محيط زيست انكار ناپذير است.
با توجه به رشد فزاينده جمعيت انساني و توسعه بي حد و حصر تكنولوژي و قرارگرفتن در عصر فرا صنعتي كه جوامع بشري از يك طرف با محدوديت منابع جنگلي و از سوي ديگر با آلودگي محيط زيست دست به گريبان هستند، نقش و جايگاه جنگلها به دليل برخورداري از ارزش هاي فراوان و متنوع در جلوگيري از آلودگي ها اجتناب ناپذير است. همان طور كه مي دانيم لايه ازن به مثابه سپري دفاعي در تقابل با اثرات تخريبي پرتو فرابنفش داراي اهميت ويژه است . جنگلها با تثبيت لايه ازن موجب كاهش آثار زيانبار پرتوهاي فرابنفش و بيماريهاي ناشي از آن خواهند شد. كنترل آفات و امراض گياهي و جلوگيري از هجوم گونه هاي مهاجم به محصولات كشاورزي، پديد آمدن ارزشهاي زيبايي شناختي و هنري ، توليد انواع فراوردهاي غير چوبي ، امكان فعاليتهاي جنبي مانند پرورش انواع آبزيان ، زنبورداري ، توليد قارچ ، فراهم ساختن زمينه هاي گردشگري و بسياري از فوايد ارزشمند ديگر دست آوردهاي گرانبهايي هستند كه به يمن حضور و حفاظت جنگلها در اختيار بشر قرار گرفته اند. اهميت روز افزون نقش زيست محيطي جنگلها و تاثير همه جانبه آن در توسعه پايدار ايجاب مي كند براي ترويج فرهنگ حفاظت و حراست از جنگلها و به منظور برخورداري كامل از كليه ارزشهاي زيست محيطي دست در دست يكديگر ،تلاشي مشترك را عينيت بخشيم تا جنگلها همچنان به عنوان ابزار آرامش و سعاتمندي نسلهاي امروز و فردا پايدار بمانند.

دكتر محمدرضا مروي مهاجر

استاد دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/19 و ساعت |

فصل اول

اهمیت و ضرورت اساسات تعلیم وتربیه

منظوراز آموزش و پرورش توسعه و تکامل انسان است. هرنظام آموزشی عاری ازارزش ها با مفهوم

 ومعنای اصطلاح آموزش و پرورش مطابقت نخواهد کرد ، به طوریکه گفته شده است آموزش و پرورش دارای دو مفهوم یا بهتر بگویم همانند یک سکه دو رو: که یک روی آن آموختن دانستنی ها و مهارت ها است . وروی دومی آن رو کردن به ارزش هایی است که به کار بستن آنها زمینه تکامل آدمی است . نظام آموزشی که در جستجوی ارزش های منفی است نظام بدی است، همچنان نظام آموزشی که وجود ارزش ها را انکار می کند فلسفه آموزش و پرورش را انکار می کند، انکار فلسفه آموزش و پرورش در نتیجه نادیدن ارزشها و بکاربستن آنها نشانه تنزل افراد و جامعه هایی است که ا ز آن روی بر می گردانند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/07 و ساعت |
پیداگوژی اصطلاح یونانی است که معنی آن سوق و اداره اطفال بوده و متدرجاً به یک اصطلاح عمومی در آمده است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/07 و ساعت |

روشهاي جديد تدريس براي نجات تحصيل و آموزش

روشهاي تدريس سنتي كه مشخصه اصلي آن اقتدار معلم و معلم محور بودن و نيز باور بر اين اصل است كه معلم عامل اصلي انتقال دانش به دانش آموزاني است كه آماده پذيرش آن هستند، امروزه ديگر براي آموزشهاي همگاني كارآمد مفيد نيستند.

امروز نوجوانهايي كه وارد مقطع متوسطه مي‌شوند، محصول خانواده‌هايي هستند كه آنها را براي نقش دانش آموز بودن آماده ننموده‌اند و اين دانش آموزان بيشتر در معرض شكست آموزشي و درسي مي‌باشند. كارشناسان و متخصصان آموزش فرانسه براي رويارويي با اين چالش حاصل از آزادي تحصيل ،روشها و رويكردهاي ابتكاري را پيشنهاد و مطرح نموده‌اند كه به آنها مي‌پردازيم.

روشهاي آموزشي تحت عنوان نظيريه كاربردي و عملي - نه هنر و نه علم بلكه برنامه عملي آنگونه كه جامعه‌شناس فرانسوي اميل دوركيم آنرا توصيف مي‌كند- مي‌تواند پاسخگوي مشكلات حاصل از آزادي تحصيل باشد، كه درست پس از جنگ اتخاذ گرديد و در دهه‌هاي 80 و 90 با اين هدف دولت كه سالانه 80 درصد از نوجوانان به سطح ديپلم متوسطه مي‌رسند شتاب بيشتري گرفت.

به دليل رويارويي با مشكلات حاصل از آموزش همگاني و وسيع، نظريات آموزشي فعلي براي دانش آموزان نقش محوري را در نظام آموزشي قائل هستند. اصلي كه در قانون اموزش و پرورش 1989 نيز حفظ گرديد و گنجانده شد. طبق اين اصل توصيه مي‌شود كه آموزش بايد از علايق دانش آموزان آغاز شود و از اين طريق آنها را در موقعيت يادگيري و آموزش قرار داد. در سالهاي اخير، اين رويكرد در فرانسه از طريق ارائه ادبيات كودكان در مقطع ابتدايي و كارهاي انفرادي تحت نظارت در مقطع متوسطه در قالب تكميل يك پروژه بروي موضوع مورد علاقه دانش آموز و يا از طريق فنآوريهاي جديد نمود پيدا كرده است. همه اين روشها براي آشتي نوجوانان با يادگيري طراحي شده‌اند.
  روشهاي تجديد نظر

رويكردهاي تعديلي و ميانجي‌گرايانه تلاش مي‌كنند تا با كسالت و خستگي موجود در مدارس كه خود را نه تنها در قالب عدم علاقه كه يكي از عوامل اصلي افت تحصيلي است نشان مي دهد بلكه  يكي از  عوامل بروز خشونت نيز مي باشد، مبارزه كنند. بنا به گفته تاريخدان آموزشي سوئيسي، چالز ماگنين، كسالت و بي‌انگيزه‌گي دانش آموزان نتيجه بي‌معني بودن آموزش و تحصيل در جامعه است: "امروزه مدرسه ديگر لزوما جنبه قانوني ندارد. دانش لزوما به چيزهايي اطلاق مي‌شود كه جنبه كاربردي دارند و سريعا قابل استفاده هستند". هر چند مدرسه به تنهايي نمي‌تواند ارزش اجتماعي تحصيل را تقويت كند و افزايش دهد، اما در جايگاهي هست كه بتواند دوباره به دانش و معلومات آكادميك معنا و مفهوم ببخشد.

هدف از ترويج و ارائه رويكرد ميان رشته‌اي كه مورد تحسين زياد جامعه‌شناس ادگار مورين قرار گرفت و بويژه در دروسي مقدماتي مقطع متوسطه لحاظ گرديد – تلاش براي مبارزه با تجريه و جدايي موضوعات درسي و تخصصي سازي بيش از اندازه دانش ‌مي‌باشد و بر رابطه متقابل ايندو  تاكيد مي‌نمايد. براي مثال، ماهيت ميان رشته‌اي درس رياضيات و علوم تجربي (فيزيك و زيست‌شناسي) اين امر را ممكن مي‌سازد كه نه تنها با ابزارها و وسايل مشترك (محاسبه) كار نمود بلكه با استفاده از نمايش كاربردهاي عملي، رياضيات را از حالت اتنزاعي صرف نيز خارج نمود. www.zibaweb.com

يكي از منابع مهم ايده‌هاي ابتكاري در جهت تغيير مدارس، آموزش و تعليم متمايز است كه لوئيس لگراند در دهه 70 براي اولين بار آنرا مطرح نمود. لوئيس لگراند محقق موسسه تحقيقات آموزشي ملي فرانسه (INRP) است كه هدف وي سازگاري روشهاي تدريس با انواع مختلف دانش آموزان جهت افزايش مساوات در برخورداري از فرصتها و كاهش افت تحصيلي است. از اين منظر، اين روش جديد تدريس از هدايت كارهاي دانش آموزي از طريق جلسات گفت و شنود آموزشی يا مشاوره كه تا حدودي با ايجاد گروههاي حمايتي در دبيرستانها آغاز شده است، حمايت مي‌كند تا مدرسه بتواند منبع خود باشد، عبارتي كه نخستين بار فليپ ميرويو پروفسور علوم آموزشي و كارشناس فرانسوي در روشهاي آموزشي به كاربرد. هدف از اين كار تاكيد بر اين موضوع است كه دانش آموزان مرفه و ثروتمند نبايد تنها كساني باشند كه از حمايت بيشتر و جانبي بويژه در دروس خصوصي سود ببرند.

دانش آموز را بطور كامل در نظر بگيريد

 تنوع و اختلاف دانش آموزان تنها از نظر اجتماعي نيست و اين امر ما را وادار مي‌كند تا جنبه‌هاي روحي و رواني دانش آموزان كه خود منبع بالقوه موانع يادگيري است را نيز در نظر بگيريم و به آن توجه نمائيم. از اين ديدگاه، كارشناسان آموزشي كه عنوان اصلاح‌طلب دارند بر اين اعتقاد هستند كه بايد نظام سنتي نمره‌گذاري و ارزشيابي براساس پايان كار را كنار گذاشت و در عوض از نظام ارزشيابي مستمر و ساختاري بهره گرفت كه قادر است پيشرفت انجام شده را نشان دهد. "ارزشيابي ساختاري" همچنين اين امكان را مي‌دهد تا اثرات منفي نمرات بد روي دانش آموزان و بويژه تاثير از بين بردن انگيزه و بي‌علاقه‌گي را به حداقل رساند.

براي در نظر گرفتن آهنگ بيولوژيكي و مراحل رشد كودك كه روان‌شناسي سوئيسي جين پياژه بر آن تاكيد داشت، نوعي سياست تنظيم برنامه هفتگي مدارس شكل گرفته است كه بر اساس آن روزهاي كاري دانش آموزان در مدارس ابتدايي از سال 1980 در دبيرستان‌ها از سال 1990 كاهش يافته است. www.zibaweb.com

موضوع ديگري كه مورد سوال است نحوه سازماندهي دانش آموزان به صورت كلاسهاي ثابت و از پيش تعيين شده است. آموزش متمايز بر اين باور است كه كلاسهاي بزرگ را بايد بر اساس نيازهاي دانش آموزان به گروههايي كه از نظر تعداد متفاوت هستند تقسيم نمود و اين روش را جايگزين روش قبلي نمود. اين گروه‌بنديها موقت خواهند بود و نه تنها امكان پيشرفت در روند يادگيري را ممكن مي‌سازند بلكه از محصور شدن دانش آموزان در يك گروه ناجور يعني گروه فراگيران كند و ضعيف نيز جلوگيري مي‌كند. علاوه بر اين، اين روش چينش (چيدمان) به برنامه‌هاي هفتگي و زماني جديد مدارس نيز اشاره دارد. و در آخر اينكه، اين روش مستلزم آموزش معلمان در زمينه ‌فرهنگ آموزش، كار گروهي و مسئوليتهاي جديد آنها در قبال آموزش همگاني و عمومي دانش آموزان نيز مي‌باشد. بررسي كامل تمام عيار آموزش معلمان با كمك موسسات آموزشي آغاز شده است. اصلاح برنامه زماني مدارس، ادامه دارد. اين پيشنهادات كه برخي از آنها هنوز در مرحله عمل به اجرا در نيامده است، شديدا نحوه سازماندهي مدارس و مفهوم نقش معلم را به زير سوال برده‌اند و ديگر نه تنها بر انتقال دانش بلكه بر راهنمايي دانش آموزان و تحصيلات و آموزش آنها در مفهوم وسيع يا به عبارت ديگر جامعه‌پذيري آنها تاكيد مي‌كنند. ديگر مفهوم سابق نقش و وظايف معلم در مدرسه مورد پذيرش اكثريت افراد نيست و در سالهاي اخير طرحهاي تجربي و موفق زيادي در اين زمينه انجام شده است.

آموزش بهتر معلمان (IUFMs)

موسسات دانشگاهي آموزش (IUFM) در سال 1991 تاسيس گرديدند و هدف از تشكيل آنها حرفه‌اي تر نمودن آموزش معلمان بوده است. در حال حاضر تعداد اين موسسات بالغ بر 29 عدد است كه89277 نفر در آنها آموزش مي‌بينند.

اين موسسات عمومي افراد مورد آموزش را براي آزمون رقابتي استخدامي براي معلمان ابتدايي و متوسطه و نيز آموزش اوليه آنها آماده مي‌سازند از اين به بعد، معلمان مقطع ابتدايي و متوسط آموزش‌هاي يكساني را مي‌بينند. اين آموزشها موضوعات درسي را با مهارتهاي تدريس عملي و نظري تلفيق مي‌كنند و شامل "تجارب كاري تحت نظارت" در كلاس درس نيز مي‌باشند. www.zibaweb.com

نخبه‌گرايي

خانم Cecile ladjal، معلم فرانسوي كه در حومه پاريس تدريس مي‌كند، سالانه يك كار گروهي مانند مجموعه شعر يا تراژدي را با دانش آموزان خود انجام مي‌دهد. هدف از اين كار كمك به دانش آموزان براي توجه و علاقه به ادبيات و زبان فرانسوي است.

وي تلاش مي‌كند تا دستيابي به فرهنگ والا  آزادانه انجام شود و فارغ‌التحصيلان هنري وي شايسته آموزش دانشگاهي باشند ولي در عين حال به دانش آموزانش كه قرار است  ديپلم فني دريافت كنند، اجازه نمي‌دهد در نوعی محدودیت خواه فرهنگی ، خواه زبان شناختي گرفتار و محصور شوند. براي اين كار وي آثار كلاسيك مختلف و مشهوري از طبقه كارگر و در بيشتر قسمتها از ساير كشورها را به دانش آموزان جوان خود معرفي مي‌نمايد براي انجام اينكار او روشهاي تدريس خود را اصلاح مي‌نمايد و تغيير مي‌دهد. با توجه اين اصل كه "اگر فرد زياد نخواند، نمي‌تواند بنويسد" وي جعبه‌هاي كتاب را به هر كلاس ميآورد و به دانش آموزان پيشنهاد ميدهد با توجه به توانايي و علاقه خود، كتابها را مطالعه كنند. او هر يك از دانش آموزان خود را در نوشتن و يا بازنويسي كارش راهنمايي مي‌كند. در نهايت چاپ يا اجراي كار آنها به آنها ارزش و اعتبار مي‌دهد و حق آنها در دسترسي به فرهنگ و فعاليتهاي خلاقانه را اثبات مي‌نمايد.

INRP :‌از تحقيق به عمل (اجرا)

موسسه ملي فرانسه براي تحقيقات آموزشي با بودجه‌ سالانه 15 ميليون يورو، 280 كارمند از جمله 80 محقق دارد. اين مجموعه كه دفتر مركزي آن در سال 2003 به شهر ليون انتقال يافت، مسئول توسعه تحقيقات آموزشي از زمان شكل‌گيري در سال 1976 بوده است. در حال حاضر، تاكيد اين مركز بر فرايند‌ها و موقعيتهاي يادگيري، تغييرات نظام آموزشي و دانش سازي،و حرفه معلمي است و از اين طريق توجه خود را در جهت برآوردن توقعات و انتظارات جامعه از نظام آموزشي بيان مي‌كند. INRP با 1650 معلم در دبيرستانها و مدارس ابتدايي كار مي‌كند تا مطمئن شود كه تحقيق آنها تا آنجا كه ممكن است با واقعيات آموزش مرتبط است. اين مركز با مراكز IUFM و دانشگاههاي خارجي و فرانسوي همكاري مي‌كند. www.zibaweb.com

اين مركز، كتابخانه اي كه 000/600 جلد كتاب دارد، و مركز انتشاراتي كه سالانه 45 عنوان كتاب و 8 مجله منتشر مي‌كند و نيز موزه ملي اموزش كه در سال 1980 در شهر Rouen افتتاح گرديد، نقش اطلاعاتي و نگهداري نيز دارد. و در آخر اينكه، اين مركز در زمينه آموزش محققين آموزشي با دانشگاهها و مراكز IUFM همكاري مي‌كند و آثار فرانسوي يا خارجي را انتخاب و در كشور فرانسه توزيع ني‌نمايد.

فهرست منابع

-Two voices for one school, Philippe Meirieu and Xavier Darcos, paris. 2003. "

-Affectivity in school, education and training; Gaelle Espinosa, paris. 2003.

- The child and his rhythms, why school must change: P. Testu, paris 2001.

- The differentiation of educational methods: Louis Legrand. Paris. 1995,

- Boredom at school: Aliette Armel, paris 2003.

- The pupils' job and meaning of school work: Phlippe, Perrenoud. Paris, 2000.

http://www.tehranedu9.ir/subparts/amozesh_motevaseteh

+ نوشته شده توسط محمد ظاهر در 88/07/07 و ساعت |